در احتضار، شعری از ژاک پره ور. برگردان احمد شاملو. سیلاب بى‏امان فلاکت

در احتضار ، شعری از ژاک پره ور
برگردان احمد شاملو
@kharmagaas
غرقه‏ى سیلاب ِ بى‏امان ِ فلاکت
که بر دیوارهاى اتاق پلشتش نَمى نفرت انگیز پس مى‏دهد
سخت پریده‏رنگ، محکوم و به خود وانهاده
مردى در آستانه‏ى مرگ
در پرتو چراغ ِ بالینش که مى‏چرخاند و مى‏جنباند باد
به چشم مى‏بیند
بر دیوار طبله زده
نور جاندار شگفت‏انگیزى:
شعله‏ى خجسته‏ى چشمان ِ محبوب را.
و در سکرات مرگ
در سکوت ِ پر طنین ِ اتاق ِ احتضار
به گوش مى‏شنود آشکارا
شیرین‏ترین سخنان عشق بازیافته را
با صداى زنى که چنان به جان دوست‏اش مى‏داشت.
و اتاق لحظه‏یى نور باران مى‏شود
چنان که هرگز قصرى از آن‏گونه چراغان به خود ندیده.

همسایه‏گان مى‏گویند: «حریق است.»
شتابان درمى‏رسند و
هیچ نمى‏بینند جز مردى تنها
خفته در بسترى چرکین
لبخندزنان على‏رغم سوز زمستانى که در اتاق مى‏پیچد
از جام‏هاى شکسته به دست بینوایى
و به دست زمان.