گم گشته گام برمیدارم. بی تو، بی من. بی وجود، بی خدا

گم گشته گام برمیدارم
بی تو، بی من
بی وجود، بی خدا
بی هستی

بی تو
زانسو که تو را با من کاری نبود
بی من
زانسو که جایت در برم خالیست
بی وجود
زانسو که در نبودت، برای بدرود خواندن حتی؛ هیچ نیست.
بی خدا
زانسو کز فرط جستنت؛ روحم خدا را ز یاد برد
بی هستی
زانسو که بر آنچه زیسته ام؛ هزار مرگ مرا به باشد
که هیچ دردی نبوده است، چنین جانکاه و غریب
ز تو، به چه بندی آمده ام ؛ زین بند، چه جانی سپرده ام
و زین جان سپردن؛ تو چه بی ملال رفته ای.
@kharmagaas
فرانسیسکو_فیگروا