، زبان‌شناس لهستانی که در سال ۱۹۷۹ برای نخستین بار اصطلاح «ethnosyntax» را باب کرد

#آنا_ویرزبیکا، زبان‌شناس لهستانی که در سال ۱۹۷۹ برای نخستین بار اصطلاح "ethnosyntax" را باب کرد.
از نظر او و هم‌فکرانش، ساختارهای گرامری زبان‌ها از لحاظ معناشناختی، قراردادی نیستند و معناهای آن‌ها کاملا وابسته به مفاهیم وسیع‌ترِ فرهنگی در هر قوم است.
این نگاه به "نحو" درواقع رویکردی است که طی آن گرامر را به‌عنوان یک "حامل فرهنگی" می‌شناسد. مراد از "فرهنگ" در این‌جا، مفاهیم و معانی و اندیشه‌های به اشتراک گذاشته شده نزد یک قوم است.
کلیفورد گیرتز از منظر انسان‌شناسی، فرهنگ را الگوهای معنایی تجسم یافته در نمادها تعریف می‌کند که در یک روند تاریخی انتقال می‌یابند و در قالب مفاهیم نمادین از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. این سیستم نمادپردازی معنایی نه تنها باعث ارتباط میان انسان‌ها شده، بلکه درگذر زمان منجر به توسعهٔ بینش و نگرش آن‌ها به مقولهٔ زندگی می‌گردد.
حتی سریکانت سارانگی، بر این نوع تعبیر از فرهنگ، برچسب "semiotic" (نمادشناسی/نشانه‌شناسی) گذاشته است.

@asre_ensan
@linguiran🍃🌺🍃