📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
گزارشی از کتاب «داستان» نوشته رابرت مک کی... نویسنده: شاپور عظیمی …... کتابی برای تمام فصول
گزارشي از كتاب «داستان» نوشته رابرت مك كي
نويسنده:شاپور عظيمي
كتابي براي تمام فصول
به گونه اي غير قابل انكار ، شما كتاب هايي كه درباره فيلمنامه نويسي در سال هاي اخير به چاپ رسيده اند چشمگير است . يادمان هست در سالي كه كتاب چگونه فيلمنامه بنويسيم اثر سيد فيلد ترجمه شد و در اختيار علاقه مندان به نوشتن فيلمنامه قرار گرفت ، كتاب هاي چنداني در اين زمينه به فارسي منتشر نشده بود. سال هاي سال علاقه مندان ايراني فيلمنامه نويسي به چهارچوب و ساختاري كه فيلد در كتاب (بسيار فوق العاده) خودش آن را به وضوح تبيين كرده بود، اقتدا مي كردند. در اين فاصله تا امسال يا به تعبيري صحيح تر تا سال گذشته كتاب هاي فيلمنامه نويسي يكي پس از ديگري پشت ويترين كتاب فروشي ها خودنمايي كردند و بدون استثنا همه شان ادعا داشته اند كه فرمول نهايي فيلمنامه نويسي را يافته اند و بهتر از آن كسي يافت نمي شود كه فيلمنامه نويسي را آموزش دهد. اما نكته اي هم در بسياري از اين كتاب ها وجود دارد كه خواننده حرفه اي اين نوع كتاب ها را آزار مي دهد. نويسندگان اين كتاب هاي فيلمنامه نويسي گويي كتاب هايشان را براي آدم هايي نوشته اند كه در كره زمين زندگي نمي كنند. منظورم اين است كه هر چه در اين آثار به عنوان فرمول ارائه مي شود ، تنها و تنها تكرار طوطي وار اصولي است كه قرن هاست (از ارسطو به بعد) جزو اصول درام هستند. مي خواهم بگويم كه بسياري از اين كتاب ها به واقع توانايي اين را نداشته اند كه به نويسنده هاي مبتدي نكته اي ساده و ابتدايي را گوشزد كنند و آن اين است كه هيچ كس با خواندن اين كتاب ها فيلمنامه نويس نمي شود. اين نكته اي است كه در بسياري از كتاب هاي فيلمنامه نويسي مغفول مانده است . اما در كمال خوش شانسي كتابي در زمنيه فيلمنامه نويسي به زبان فارسي منتشر شده كه بسيار واقع گرايانه نوشته شده است و نويسنده آن رابرت مك كي يكي از مدرسان بنام فيلمنامه نويسي است كه سمينارهايي بر اساس كتابش برگزار كرده است و آدم هاي مشهوري مانند پيتر جكسن(كارگردان ارباب حلقه ها) شاگرد اين سيمنارها بوده اند. همان طور كه گفته شد ؛ يك نكته در اين كتاب بسيار حائز اهيت است و آن اين است كه به شكلي بسيار واقع بينانه نوشته شده است . نويسنده در مقدمه كتابش و در نخستين سطور معتقد است كه : «هر آن چه درباره سرمشق ها و الگوهاي مطمئن داستان گويي براي كسب موفقيت تجاري گفته مي شود ، ياوه اي بيش نيست»(1) اين حرف به شدت واقع بينانه است و ادعا ندارد كه با خواندن اين كتاب كسي فيلمنامه نويس مي شود . نويسنده در ادامه تفكر واقع بينانه اش به اين مسئله نيز توجه دارد كه در بيست و سه قرني كه از نوشته شدن كتاب فن شعر ارسطو مي گذرد ، همه از رازهاي داستان و داستان گويي باخبر هستند. اما همچنان در نگاه نخست به نظر مي رسد كه داستان گويي در سينما به شكل گول زننده اي آسان است اما زماني كه نويسنده گام به گام به مركز داستانش نزديك مي شود و صحنه به صحنه آن را پيش مي برد، كار به تدريج دشوار مي شود.
رابرت مك كي در همان مقدمه كتاب ، سنگش را با خواننده وا مي كند. او اعتقاد دارد كه ممعمولاً احساس پايبندي به اثبات يك ايده ، نويسنده را كور مي كند يا اين كه نويسنده افسار خود را به دست احساسي مي دهد كه بايد بيانش كند. رابرت مك كي خطراتي را كه پيش روي نويسنده قرار دارد مي شناسد . او اعتقاد دارد كه يك نويسنده نبايد متفاوت باشد ، صرفاً به اين دليل كه مي خواهد متفاوت بنمايد . او معتقد است كه هرگز نبايد غرابت را با بدعت اشتباه گرفت . يك نويسنده جدي نبادي ذهن خود را در يك چهارچوب و يك فرمول خاص اسير بكند و يا ذهن خود را در حد تكه پاره هاي آوانگارد خرد و حقير كند. همان طور كه كودكان از روي بازيگوشي چيزي را مي شكنند و يا براي جلب توجه اوقات تلخي مي كنند ، بسياري از فيلم سازان با دست زدن به اداهاي كودكانه در واقع فرياد مي زنند كه «نگاه كنيد چه كارهايي از دستم بر مي آيد !» مك كي اين جمله طلايي را نيز اضافه مي كند: «هنرمند پخته و آب ديده هرگز جلب توجه نمي كند و هنرمند عاقل نيز هرگز كاري را صرفاً باري شكستن قراردادها انجام نمي دهد.»(2)
نويسنده در فصل اول كتابش به اصلي ترين مسئله يعني مسئله داستان مي پردازد. او اعتقاد دارد كه امروز ديگر كسي براي يافتن معناي زندگي ، هگل و يا كانت نمي خواند ، مگر اين كه قرار باشد امتحاني بدهد. همه دچار شك و ترديد شده اند ، اما هنوز يك اعتقاد در اين جهان به چشم مي خورد و آن باور به هنر داستان گويي است . اما داستان گويي وسيله اي براي فرار از زندگي نيست ، داستان گويي صرفاً يك سرگرمي نيست ، چرا كه اگر اين طور باشد به گونه اي بزدلانه مسئوليت هنرمند را نفي كرده ايم . «داستان از واقعيت نمي گريزد ، بلكه وسيله اي است كه ما را در جست و جوي واقعيت به پيش مي برد ، بهترين تلاش ما براي معنا بخشيدن به هرج و مرج هستي است.»(3)