📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
آنجدال ادبی پر برکت تمام شد
آنجدال ادبي پر بركت تمام شد
مهدييزدانيخرم – حسن همايون (بخشي از پروندهي جدال ادبي - گلشيري - براهني در شمارهي جديد مجلهي تجربه)
جدلهای ادبی خلاق و اثرگذار ادبی- زیباییشناختی رضا براهنی و هوشنگ گلشیری یک جای خالی بزرگ در فضای این سالهای ادبيات ایران است. آن مشی اثرگذار در اواخر دههی شصت تا نیمهی دههی هفتاد حالا به نوستالژی بدل شده است.مهسا محبعلی از شاگردان کارگاه رضا براهنی و محمد حسینی که او را یکی از پیروان سنت داستان نویسی هوشنگ گلشیری میدانند، رو در روی هم با بازخوانی آن نقدهای و جدلهای راهگشا در ادبیات ایران، بلبوشی کنونی فضای ادبیات را به چالش میکشند. بلبوشیی که متهم ردیف اولش ما آدمهای ادبیات هستیم. زمان چه باید کردهها خیلی وقت است تاریخ مصرفاش در جهان به پایان رسیده است؛ مناظره کنندهها هم اینجا تن به تجویزی نمی دهند. طرح پرسشی ساده و بنیادی که چه شده است از آن فضای انتقادی به این گنگ بازیها رسیدهايم و تلاش برای پاسخگویی به آن این گپو گفت را شکل میدهد . در حالی از این موضوع سخن به میان میآید که اعضاء گنگها در راه رفت و آمد به جمعشان هستند. روشن است که در این فضای تخریبی از طرفی و تمجیدهای بیاساس از طرف دیگر آنجا که ره میبریم ترکستان است. در فضای همه علیه همه شکلی که از هم واقعی تر است فقدان گفت وگوی انتقاد ی است؛ آن چیزی که به اعتقاد مهسا محبعلی و محمد حسینی در بین جریانهای ادبی گلشیری – براهنی وجود داشت.دنباله ی این گپ و گفت را که در یکی از همین کافههای تهران پاییز زده رقم خورده است بگیريد ببیند به کجا می رسید...
بحثی که در واقع مطرح بوده؛ اوسط دههی شصت به بعد دربارهی دو سنت در داستان نویسی ایران بوده است، بعد از مدتی به سنت براهنی و گلشیری مطرح شد. هر دو نفر محبعلی و حسینی هر کدام به یکی از این دو سنت به نوعی تعلق دارند. در مقطعی هم این دو سنت به جای حادی کشیده شد.تا این که گلشیر ی از دنیا رفت و براهنی هم از ایران رفتش اما هنوز هم این سنت میبینیم وجود دارد و یک نقار و کینه بین دو جناح وجود دارد؛ به توجه به اينکه خانم محبعلی از شاگردان رضا براهنی بوده است و به آموزه های داستاننویسیاش اعتقاد دارند و محمد حسینی را هم با رمان «آبیتر از گناه» ادامه دهندهی سنت داستاننویسی گلشیری میدانند. طرح اين مساله را چطور میبیند. آیا این دو سنت هنوز در داستاننویسی ما وجود دارند یا خیر ؟
محمد حسینی؛ آرزو میکنم این سنتی که بهش اشاره کردید ای کاش وجود داشت گمانم وجود ندارد. آن سالها که همهي ما نوجوان، جوان بودیم.خاطرم هست از اختلاف دیدگاه این دو شخصیت و مطالبی که در نقد هم مکتوب میکردند ؛ و در دو مجله ی ادبی دنیای سخن و آدینه هم بیشتر نبود خیلی یاد میگرفیتم از آن دو میآموختیم. اما متاسفانه حتا پیش از مرگ آقای گلشیری و پیش از رفتن آقای براهنی از ایران گمانم این جدال ادبی پر برکت به نحوی تمام شده بود. ادبیات ما به ویژه توسط نسل جدید وارد همان حیطهای شده که ما در روابط اجتماعیمان داریم. یعنی همه قربان صدقه هم رفتن شده، شعاری حرف زدن، وارد متن نشدن، موشکافی نکردن همه وارد این فضاها شدیم. اینکه بهترین اثر جهان را نوشتهای و بهترین قصهای است که در ده سال اخیر تالیف شده است. از این دست حرف ها که زیاد میشنویم. در جلسههای رسمی نقد و بررسی و مطبوعات همه چیز به تعارفها تبدیل شده است. خیلی عجیب است منتقدی دربارهی کتابی میگوید این بهترین اثری است که در ده سال اخیر نوشته شده است، فردا هم در جلسهای دیگر همین جمله را میگوید حتا متوجه این همه نیست که عنوان بهترين را دیروز به کتابی دیگر داده است.همچنی بحثی وجود ندارد، منتقدها است نقدی جدی به جریانی ادبی را ندیدهام تک نقدهای خوبی درباره ی کتابهایی دیدهام. تعارفهای معمول اجتماعی است. بهم تعارف میکنیم تو بهترین اثر را نوشتهای.
مهسا محبعلی؛ با محمد حسینی موافقم. آن چیزی که به عنوان دعوای گلشیری و براهنی مطرح میشود؛ مساله این است که از آن بحثها درس میگرفیتم. از مجادلهی بین آن دو فضای نقد ادبی باز میشد. اتفاق خوبی بود. براي ادبیات ما مفید بود. این فضا بسته شده است. پیش از رفتن رضا براهنی هم بسته شده است اما آن بخش ماجرا که به معنای دعوا هست همچنان مانده است. آن فضای انتقادی، مجادله از بین رفت است. این تقابل را به عنوان دعوای شخصی دارند دنبال میکنند. مجادلهی بین آن دو جریان نادیده گرفته شده است.
هر دو معتقدید این فضای انتقادی دیگر نیست؛ اما این انتقاد وجود ندارد که نسل جدید دیگر آن سنت مرید – مرادی را بر نمینتابد و میخواهد مستقلتر عمل کند.آن سنتی که بزرگتر بودند دیگراین هم بودند که زیر شنل آن دو شخصیت قرار داشتند. از این زوایه هم میشود نگاه کرد. اینگونه به مساله نگاه کردن بيرحمانه نيست ؟
محم