فست بوک. سید هادی موسوی

فَسَت بوک
سید هادی موسوی
در سال 1984، "دی کوبرتین" پایه گذار کمیته بین‌المللی المپیک شعار، «سریعتر، بالاتر، قویتر» را برای رقابت انسانها در المپیک پیشنهاد داد. این شعار هنوز هم مبنای این مسابقات است. احتمالا آن زمان ماکزیمالیسم مبنای فکری جامعه بوده و "هرچه بیشتر، بهتر"، منطق اجتماعی قرار داشته است. این روزها اما شعار، «کم هم، زیاد است» از گوشه و کنار شنیده می شود. همه چیز کوچک و کوچکتر می شود. تجهیزات الکترونیک،ماشینها، خانه ها و غیره و غیره و غیره مسابقه کاهش حجم گذاشته اند. دایره ادبیات در زمان و مکان ما هم از غافله جا نمانده و روز به روز چه از نظر حجم داستانی و چه از نظر تعداد مخاطب، تنگ تر می شود.
در این دوران، مسابقه¬ی کوچک کردن و کوتاه کردن در حال برگزاری است. علاقه به داستانهای کوتاهِ کوتاه و انواع شقه های آن و تلاش نویسندگان خرد و کلان در زور آزمایی با این نوع سبک و احتمالا خلق شاهکار مدتی است که مثل خوره به جان نحیف ادبیات افتاده است. تلاش برای کوچک کردن حجم داستانها در عین ایجاد جذابیت و تاثیرگذاری همه را به چالش فرا خوانده و می خواند. هر نویسنده عصر ما تلاش کرده تا حداقل یک بار این چالش را به جان بخرد. این چالش و محک زدن توانایی قلم بدستان در ارسال پیام در کوتاهترین شکل ممکن به ذات نه تنها بد نیست بلکه خود بخشی از جریان ادبی است اما نکته آنجاست که این تفکر و جریان به عنوان تنها محدوده زنده ادبیات معرفی و فکر و ذکر همه را مشغول خود نماید. مشکل دقیقا از آنجایی شروع می شود که نویسنده و خواننده مشغول داستانک های چند کلمه ای و چند ده کلمه ای می شوند و بقیه¬ی نمونه های داستانی فراموش می شوند. طنز قضیه آنجاست که باقتصاد ازار نشر و مخاطب، علاقه مند به فضای رمان است اما نویسندگان ما بر داستانک ها متمرکز شده اند. توجیه ما هم مثل بقیه شکافهای موجود بین مخاطب و مولف، مباحث روشنفکری و تفاوت ذائقه است غافل از آنکه اتفاقا مخاطب امروز جامعه ما به سراغ روشنفکر ترین وجه ادبیات که همان رمان است می رود. بر اساس دیدگاه "باختین" چنانچه فضای دموکراتیک و چند صدایی فراهم شود، رمان بهترین و متکامل ترین وجه ادبیات داستانی است. نویسندگان امروز ما نشان داده اند در پی چند صدایی و تضارب افکار نیستند و بیشتر علاقه به تک صدایی دارند این را از دعواهای صاحبان قلم در گروه های شبکه های اجتماعی مرتبط با داستان می توان تشخیص داد. نویسنده امروز دوست دارد فقط حرف را در کوتاهترین شکل ممکن بزند. نویسنده امروز مشتاق ارائه قضاوت یکجانبه خود در قالب یک داستانک است چون فضای داستانک ها اجازه تبادل فکری را نداده و فقط یک روایت یک راست و بدون تحلیل را تحویل خواننده می دهد. داستانک ها بخاطر ماهیت خود نیاز به شخصیت پردازی، فضا سازی، پیرنگ و بسیاری از المانهای داستانی ندارد از این رو یک میان بر خوب برای نویسندگان است. این تلاش نویسندگان برای تولید داستانک در دراز مدت باعث تغییر ذائقه مخاطب شده و مثل فست فود ها ذائقه آنها را به سمت داستانهایی خواهد کشاند که در کوتاهترین شکل ممکن و بدون نیاز به تفکر و تعمیق، یک لذت دراماتیک را فراهم نماید.
آنچه بیان شد، انکار قابلیتها و زیر سوال بردن ارزش دراماتیک داستانک ها نیست بلکه آنچه مورد انتقاد است برتری یافتن داستانک و غالب شدن فضای نگارش داستانک بر داستان کوتاه و رمان است.
شاید همان اندازه که ساده سازی فرآیند نوشتن باعث گرایش نویسندگان به داستانک ها شده، محرکهای بیرونی هم در ایجاد این فضا موثر بوده و هستند. در غرب عوامل اقتصادی و تبلیغاتی باعث تیجاد موجهای مختلف داستانک شده اند لکن در جامعه فعلی ما جشنواره های ریز و درشت داستانکی و البته چاشنی "با کلاسی" باعث شده انگیزه نویسندگان دو چندان گردد.
تقریبا هفته ای نیست که فراخوان یک مسابقه داستانک با محدودیت جدید دست به دست نشود. تلاش برای هدفمند کردن و محدود کردن حجم و محتوای داستانک در یک چارچوب جدید خود تبدیل به یک مسابقه میان مسابقات داستانکی شده! این محدودیتها، علی الخصوص محدودیتهای محتوایی همان نیمچه قوه تخیل و ذوق هنری نویسندگان در نوشتن داستانک را هم کانالیزه می کند و نویسندگان را تبدیل به یک ماشین چاپ با فرمت مورد نظر مسابقات تبدیل می کند.
شکی نیست که هدف و انگیزه تمام مسابقات و رقابتهای داستانی و داستانکی اعتلای فضای داستان نویسی و ترویج فرهنگ کتاب و کتاب خوانی است اما شاید وقت آن شده مسابقات به جای تلاش جهت سطحی کردن نوشتار، در جهت ترویج خواندن و نوشتن رمان ها قدم بردارند.
شاید بهتر باشد برای جهانی شدن و دیده شدن در فضای رقابت بین المللی ادبیات داستانی ما هم کمی به شعار های المپیکی و بزرگتر کردن دایره کمی و کیفی ادبیات بپردازیم.(چاپ شده در فرهیختگان)@dastanirani