📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
داستان از بعد از ظهر روز شنبه، یک روز قبل از تعطیلات آخر هفته آغاز میشود
داستان از بعد از ظهر روز شنبه، یک روز قبل از تعطیلات آخر هفته آغاز میشود . فِرد کارمند تلفنخانه دبیرخانه کلیساها حقوق یک ماهه خود را داخل پاکت نامه گذاشته و آن را از طریق یکی از دوستانش به دست همسرش میرساند. او مدت دو ماه است که خانه و خانوادهاش را ترک کردهاست. فقر و تنگدستی و فشارهای ناشی از آن باعث تمام مشکلات است و او نمیتواند صدای آواز خواندن و سروصدای بچه هاش کلمنس -پسر بچه سیزده ساله- و کارلا - دخترک یازده ساله اش- را بعد از بازگشت از کار تحمل کند. او که هیچگاه نتوانسته کتک خوردن انسانی را بپذیرد خود آنچنان به تنبیه فرزندانش روی میآورد که ناچار برای فرار از این مشکل خانه را ترک میکند. صبح تلفنچی اداره و عصرها به تدریس خصوصی میپردازد، ولی با این حال مشکلات همچنان باقی است . مرد سرگردان هربار از شغلی به شغل دیگر پناه میآورد. آنها خانه کوچک و دنجشان را در زمان جنگ از دست دادهاند.
میتوان "و حتی یک کلمه هم نگفت" را یک داستان بلند نامید تا یک رمان. داستانی که از سیزده فصل تشکیل شدهاست. فصلها یک در میان به زن و مرد - فِرد و کته- اختصاص دارد. داستان با فِرد شروع و با او خاتمه مییابد.
داستان ساختاری خطی داشته و با نثری روان خواننده را تا انتها به دنبال خود میکشد. زاویهدید، منراوی است. خواننده لحظاتی با مرد همراه است و گذران همان دقایق را در فصل بعد از زبان زن میشنود. در واقع انتخاب زاویه دید و این نوع فصل بندی در جذابیت داستان نقش بسزایی دارد، اما نزدیک بودن شخصیت زن و مرد از لحاظ ساختاری، نگاه و زبان و شاید نوشتار نویسنده و حتی مترجم باعث شدهاست تا خواننده در جاهایی سر در گم شود و شخصیت را گم کند که الان راوی کیست. برای رفع این مشکل باید به چند صفحه قبل برگشت تا راوی را به یاد آورد. هرچند تفاوتهایی در شخصیت زن و مرد وجود دارد.@anjomane_dastani_rahtaab