این روزها در خانه، ماشین و محل کارم به لطف دوستی، «بزم شاعران» مهدی سهیلی را گوش می‌دهم

این روزها در خانه ، ماشین و محل کارم به لطف دوستی ، « بزم شاعران» مهدی سهیلی را گوش می دهم . برنامه ای که قریب پنجاه سال قبل از رادیو با اجرای او برگزار شد و در آن چهره های مطرح ادبیات و هنر ایران دعوت شدند و شعر خواندند و گپ زدند و خاطره تعریف کردند. از خسرو فرشید ورد و باستانی پاریزی و سیمین بهبهانی تا ابوتراب جلی و بیژن ترقی و مهرداد اوستا و ایرج و گلپا و فرهنگ شریف و ...
جدا از زیبایی شعر و سخنان نغزشان چیزی که آه از نهاد من بر می آورد لحن گفتار آنهاست . همه ی میهمانان بدون استثنا با زبان و لحنی فخیم و آراسته و ادیبانه با هم گفتگو می کنند حتی وقتی که می خندند و یکدیگر را به کلامی و جمله ای کنایه وار می نوازند یا شوخی می کنند .
افتادگی و وقار و متانتشان وقتی که در مقام معرفی خود تنها به نام و فامیل اکتفا می کنند و از به کار بردن الفاظ و القلب پرهیز می کنند و گاه مجری به اجبار فهرستی از کتابها و آثار ارزشمندشان را یاد آور می شود. صداقت و شیرینی بیانشان ، داستانها و خاطرات جذابشان ، کلام و لحن موقرانه و البته تن صدا و نحوی صحیح ادای واژگان و کلمات بیش از پیش مرا از امروزی ها نا امید می کند . ادبیات نوشتاری که پیشکش . زبان گفتارمان هم به قهقرا رفته است . هرگز نخواهم توانست با این گفتار و نوشتار لهیده که از حگر زلیخا پاره تر است کنار بیایم .

از صفحه ی فیس بوک مهران بقایی

Telegram.me/anjomane_dastani_rahtaab