سیا همان طور میخ من، در کافه را ول داد تو صورت مشتری بعدی و پرروپرو آمد نشست پشت میزی که من نشسته بودم

سيا همان طور ميخِ من، درِ كافه را ول داد تو صورتِ مشتريـ بعدي و پًُرروپُرو آمد نشست پشتِ ميزي كه من نشسته بودم. از لباس هاش بويِ خنكِ خوش ملسي مثلِ علفِ خيس بيرون مي زد.
گفت: "اجازه هس خانوم خانوما؟" و نخودي خنديد. دهانِ گشادش بويِ سيگار و كالباسِ گنديده مي داد.
گفتم: "تو كه نشستي، اجازه ديگه واسه چي؟"(بخشی از رمان از همان راهی که آمدی برگرد نوشته فرشته نوبخت) @dastanirani