براهنی: یک نفر امروز صبح ریشم را تراشید!

@matikandastan

رضا براهنی: یک نفر امروز صبح ریشم را تراشید!

رضا براهنی نقل می‌کند مدتی در سال 52 در زندان بود و گرفتار ساواک. شخصی که از او بازجویی می‌کرد معنای یکی از اشعارش را از او جویا شد. براهنی شروع کرد به دادن توضیحاتی در باب زمان و زیبایی که مستنطق با خشونت حرفش را قطع میکند و نعره کشان می‌گوید: «فلسفه‌بافی بس است! من معنای سیاسی شعر را می‌خواهم!» یک بار او گفتگویی سوررئالیستی با سرتیپ زندی‌پور، رئیس کمیته ضدخرابکاری داشته است. زندی‌پور ناگهان وارد سلول می‌شود که تازه از جلسه شکنجه به آنجا بازگشته است. او بی‌مقدمه می‌پرسد:
-کدامیک از این دو شاعر بزرگترند، ویکتور هوگو یا مولوی؟
-تیمسار چرا این سوال را از من می‌کنید؟
-من استادم، من را به عنوان خودم خطاب کن.
-چرا استاد؟
-چون تشنه یاد گرفتنم، حالا جواب من را بده!
براهنی پاسخ می‌دهد: مولوی.
-تو دیوانه‌ای! مولوی را که می‌شناسد؟ ویکتور هوگو مشهورترین نویسنده دنیا است. به من بگو آیا اشعار مولوی به زبان تَبتی ترجمه شده است.
-من نمی‌دانم، از تبتی‌ها یا از مولوی بپرسید.
-نه، تو باید عقیده‌ات را به من بگویی. چرا فکر می‌کنی که مولوی بزرگتر از ویکتور هوگوست. او به قدر این مشهور نیست...
-البته، اما از ویکتور هوگو بهتر است. بسیار امثال مولوی در غرب ناشناخته‌اند و بسیار نظیر ویکتور هوگو در ایران ناشناخته مانده‌اند.
-بالاخره کدام بزرگترند مولوی یا ویکتور هوگو یا تو؟
-از میان این سه‌تا ریش ویکتور هوگو از همه بلندتر است.
-تو هم ریش داری؟
-داشتم، اما امروز صبح یک نفر آن را تراشید.
پس از وقفه کوتاهی بحث درباره شباهت براهنی با راسپوتین، مکالمه از سر گرفته شد. زندی‌پور میپرسد:
-سینوس1 به اضافه کسینوس1 مساویست با چند؟
-همان طور که میدانید من شاعرم نه ریاضی دان.
-ما به شاعر نیاز نداریم. ما به آدمهایی نیاز داریم که بدانند سینوس1 به اضافه کسینوس1 می‌شود چند!


*ساواک؛ نوشته کریستین دلانوآ؛ برگردانِ پارسیِ عبدالحسین نیک‌گهر؛ انتشارات طرح نو؛ چاپ شده در سال71

@matikandastan