📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
رستم گفت: راه دور است
رستم گفت : راه دور است .شاه ششماهه به آنجا رسیده است اگر من بعد از شش ماه به آنجا برسم دیگر از شاه چیزی نمیماند چون او تحمل سختی را ندارد .
زال گفت : دو راه است یکی راهی که کاووس رفت و دیگر راهی که پر از شیر و دیو و ظلمت است . تو راه کوتاه را انتخاب کن .
رستم گفت :گوشبهفرمان پدر هستم . من میروم و از ارژنگ و دیو سپید و سنجه و پولاد غندی و بید اثری باقی نمیگذارم و همه را نابود میکنم. رودابه وقتی باخبر شد که رستم به جنگ دیوان میرود غمگین و گریان شد . رستم گفت : تو مرا به خدا بسپار و گریان مباش .