…🔴➕🔴 ادامه … ….. روزی نزدیکی‌های غروب بود که من پیاده شدم و در پس تپه‌ای از خاک به کناری رفتم

.

🔴➕🔴 ادامه .....


🔥⛔️ با چنين مناظري روزبه‌روز به آهستگي جلو مي‌رفتيم کم – کم مزاج خود ما نيز ضعف يافته، حالت خوشي نداشتيم و به خصوص از امتلاء معده (رودل) در زحمت بوديم به طوري که هر کدام از ما روزي چند بار مجبور مي‌شد در کنار جاده براي تسکين معده پياده شود.

🔥⛔️ قرار گذاشته بوديم هر وقت کسي پياده شد و پس تپه‌اي رفت، ديگران توقف کنند تا او برگردد و سوار شود. روزي نزديکي‌هاي غروب بود که من پياده شدم و در پس تپه‌اي از خاک به کناري رفتم. هنوز ننشسته بودم که چشمم به جمجمه‌اي افتاد که از تن جدا شده و آن جا افتاده بود. هنوز اندکي گوشت و پوست بر آن باقي بود و موهاي سرخ رنگي داشت فهميدم ارمني است و سخت ناراحت شدم.

🔥⛔️ به حلب رسيديم در مهمان‌خانه بزرگي منزل کرديم که مهمانخانه پرنس نام داشت و صاحبش يک نفر ارمني بود؛ هراسان نزد ما آمد که جمال پاشا وارد حلب شده و در همين مهمانخانه منزل دارد و مي‌ترسم مرا بگيرند و به قتل برسانند و مهمانخانه را ضبط نمايند.

🔥⛔️ به التماس و تضرع درخواست مي‌نمود که ما به نزد جمال پاشا که به قساوت معروف شده بود رفته، وساطت کنيم.

🔥⛔️ او مي‌گفت: شما اشخاص محترمي هستيد و ممکن است وساطت شما بي اثر نماند، ولي بي‌اثر ماند و چند ساعت پس از آن معلوم شد که آن مرد ارمني را گرفته و به بيروت و آن حوالي فرستاده‌اند و معروف بود که در آنجا قتلگاه بزرگي تشکيل يافته است. خلاصه آنکه روزهاي عجيبي را گذارنديم. حکم يک کابوس بسيار هولناکي را براي من پيدا کرده است که گاهي به مناسبتي بر وجودم تسلط پيدا مي‌کند و ناراحتم مي‌سازد و آزارم مي‌دهد.

🔥⛔️ بايد دانست که در همان زمان اهالي مملکت سوئيس تعدادي از کودکان ارمني را به وسيله موسسه صليب سرخ از خاک ترکيه به سوئيس آوردند و بعضي از آنها را رسما فرزند خود دانستند و آنها را تربيت دادند و امروز هنوز در شهر ژنو عده‌اي از آن‌ها باقي هستند که عموما داراي مقاماتي شده‌اند از قبيل دکتر عربيان، پزشک معروف کودکان و چند تن طبيب، جراح، مهندس و معمار معروف شهر که همه از همان ارامنه‌اي هستند که سوئيسي‌ها آنها را از مرگ حتمي نجات داده و تربيت و بزرگ کرده‌اند.»


⛔️✅⛔️✅⛔️✅⛔️✅⛔️


@pasoookh


.