📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
نگاه ایدئولوژیک به ادبیات، بهناگزیر به سراغ بایدها و نبایدها رفتهاند
@matikandastan
مخالفان نگاه ایدئولوژیک به ادبیات، بهناگزیر به سراغ بایدها و نبایدها رفتهاند. تن زنده ادبیات، راهها و مجراهای خلق زندگی را مسدود کرده است و هرقدر این انسداد بیشتر میشود، به رفتارها و واکنشهای ایدئولوژیک متوسل خواهد شد. یکی از صورتبندیهای این طرز نگرش این است که مکررا میپرسند چرا داستان یا رمان ایرانی نمیخوانی؟ یا «آخرین بار کی ادبیات ایرانی خواندی؟» در این پرسش نیز نکته پنهانکارانه جالبی نهفته است. از نحوه طرح این پرسش برمیآید که ادبیات ایران با ادبیات فارسی دو چیز متفاوت است. انگار که ادبیات ایران دیگر فارسی نیست. متون فارسی غیرایرانی روزبهروز خطرناکتر و آزارندهتر به نظر میرسند و طرف مقابل متن ایرانی غیرفارسی بیشتر و بیشتر به کمکهای بلاعوض محتاج خواهد شد. پیشبینی، رویکرد عاقلانهای نیست؛ اما ادبیات ایران بهطور نظاممندی از ایده «سعادت» (happiness) صرف نظر کرده است و تحت لوای حرفهایشدن به سمت «بهزیستی» (well-being) میل کرده است. هماینک نیز رگهای پیدا است که رابطه مؤلف و ناشر را بهصورت رابطه مددجو و مددکار درمیآورد. توسل به شهرداری نیز رگه دیگری از همین گذار را نشان میدهد. هیچ بعید نیست که عنقریب ادبیات نیز مثل برخی از هنرهای سنتی، فرشبافی یا صنایع دستی به حمایتطلبی یا تقاضای تسهیلات دولتی یا شبهدولتی دچار آید. متنهای روایی و داستانی بهسادگی تن به ادبیات شدن نمیدهند. تن زنده از تن زندگی فاصله گرفته است. هماینک مدتها است که ادبیات نمیتواند مخاطب بیافریند. غالب مخاطبان سابق بهخاطر خواندن چنین متنهایی امتیاز و منزلت طلب میکنند. نفس مخاطب بودن دیگر کفایت نمیکند. جز بهشرط «پذیرایی مختصر» جشنهای رونمایی و منزلت «داور جایزه ادبی» نمیشود چنین مکتوباتی را داوطلبانه خواند.
با همه این اوصاف، غرض از این مطالب «مرگ ادبیات» نیست. تأکید بیشتر بر تمایز بین تن زنده و تن زندگی است. قرائن نشان میدهد که بهرغم سرمایهگذاری ناشران و اعتماد آنها به کارآفرینان ادبی سرمایهها «برنمیگردد»، بهرغم امیدها و دلبستنها به استعدادهای جوان، شاگردان سابق بهخوبی استادان لاحق نمینویسند. بهرغم مقایسه ادبیات ایران با ادبیات جهان، هویتی شدن و بومینویسی شدت بیشتری یافته است. بهرغم آنکه انتظار میرفت از «این جریان» دو سه نفر خوب بمانند، از گوشهوکنار میشنویم که «همان دو سه نفر» هم از دست رفتهاند. بهرغم آنکه منتقدان مخالفخوان در فرایند روانکاوانهای طرد و حذف شدند و «ما که منتقد نداریم» نقل محافل و مجالس ادبی شد، کار به جایی رسید که اندک اندک برای «ما که مخاطب نداریم» آماده میشویم. بهرغم آنکه با جایزه ادبی میخواستیم ادبیات را شکوفا کنیم، بهتازگی برای حفظ متوسط بودن و رونق ادبیات بدنه خواهان جوایز ادبی هستیم. بهرغم همه این نگرانیها، ادبیات مؤدی پاسخ به سوالهای ما نیست. این درست که ادبیات آنطور که تصور میشد محقق نشده است، اما حال بهتر از هر زمان نیروی ادبیات را حس میکنیم. ادبیات همیشه یک «به رغم این همه» است.(منبع: روزنامه شرق)
@matikandastan