داستانک.. از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده

داستانک

از دردی که تمامِ تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنارِ تختِ من ایستاده. گفت: " آقای فوجیما، بخت یارتان بوده که از بمبارانِ دو روز پیشِ هیروشیما، جانِ سالم به در برده اید. امّا حالا اینجا در امان هستید توی این بیمارستان. "
با صدای ضعیفی پرسیدم: " من کجا هستم؟ "
گفت: " ناکازاکی."


* شهر ناکازاکیِ ژاپن، دو روز پس از هیروشیما، موردِ بمبارانِ اتمی قرار گرفت

👤 آلن ای مایر-اسدالله امرایی

کانال انجمن ماتیکان داستان
https://telegram.me/matikandastan