قصه‌نویس هیچ کلمه‌ای را مطرود نمی‌داند و از تمام کلمات زبان به مقتضای موقعیت و محیط استفاده می‌کند و هرگز حاضر نیست کلمه‌ای را، تن

قصه‌نویس هیچ کلمه‌ای را مطرود نمی‌داند و از تمامِ کلماتِ زبان به مقتضای موقعیت و محیط استفاده می‌کند و هرگز حاضر نیست کلمه‌ای را، تنها به خاطر این‌که برچسب سیاسی و سانسور خورده، کنار بگذارد. او با تمامیتِ زبان سر و کار دارد و زبانی مسخ‌شده و مثله‌شده را به هیچ وجه نمی‌پذیرد. علاوه بر این، موقعی که زبانِ روزنامه‌نگار – تنها به دلیل این‌که او خود را مبلغِ اخلاق (البته اخلاقی قلابی) نشان می‌دهد – تا حدی عاری از کلمات به‌اصطلاح زشت است، قصه‌نویس نقش مقابل او را بازی می‌کند: یعنی اگر کلمات زشت نیروی لازم برای ادای معنی را بیشتر از کلمات به‌اصطلاح زیبا داشته باشند، او کلمات زشت را انتخاب می‌کند و هرگز دنبال منزه‌طلبیِ قلابی نمی‌رود و با کلمات نقش یک مامورِ ظالمِ سانسور را بازی نمی‌کند. در ضمن، موقعی که روزنامه‌نگار با در نظر گرفتن ملاحظات مذهبی و اخلاقی در مقام یک واعظِ غیرمتعظ، درفشانی می‌کند، قصه‌نویس در مقابلِ واقعیتِ موقعیت‌ها، مسؤولیت نشان می‌دهد و همه چیز را با روشن‌بینی و از دیدگاه خودش تجزیه و تحلیل می‌کند و پوسیدگی را از خود دور می‌گرداند. گاهی فقر فرهنگی آن‌چنان بر جامعه‌ای مستولی می‌شود که روزنامه‌نگارِ شریفی که باید طرفدار حق و حقیقت باشد، تبدیل می‌شود به سرمقاله‌نویسِ اعیادِ فرمایشی، قلابی و غیرملی و از آن‌جا که این قبیل اعیاد الهام‌بخشِ هیچ نوع ابتکار ادبی و هنری نمی‌توانند باشند، روزنامه‌نگار فقط از جملات، تعبیرات و شعارهای کلیشه‌ایِ قراردادی، که از هر دیدگاه که ببینی خسته‌کننده هستند، استفاده می‌کند. به همین دلیل روزنامه‌نگارِ عصر شب یا مزدور است یا توسری‌خورده یا زینت‌المجالسِ محافلِ خررنگ‌کن و به‌اصطلاح آزاد و آزادی‌بخش. یکی از شرایط «عصر شب» این است که همه در آن طرفدار آزادی هستند، ولی نه از مفهوم آزادی خبری هست نه از خود آزادی. در حالی که برای مبارزه در راه آزادی انسان باید خود آزاد باشد و پیش خود احساس آزادی کند وگرنه برده‌ای بیش نخواهد بود، حتی اگر از آزادی شب و روز دم بزند.

رضا براهنی، قصه‌نویسی، نشر البرز، 1368

#تکه‌پاره‌ها
@maneravi