📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
هملت دیوانه.. نوشته: ناصح کامگاری.. نمایشنامهنویس، طراح صحنه و کارگردان تئاتر
هملتِ دیوانه
نوشته: ناصح کامگاری
نمایشنامهنویس، طراح صحنه و کارگردان تئاتر
منتشر شده در سایت ایران تئاتر
شخصیت هملت برساخته اوسترمایر، جوانی تیزهوش، نکتهسنج و بذلهگوست که با شیطنتهایش، به خصوص در لحظات بداههگویی با تماشاگر، از هملت رنجور و درونگرای شکسپیر فاصله میگیرد. پس از پنج قرن، اگر هنوز این اثر شکسپیر با اشتیاق مخاطب و استقبال او مواجه میشود از آن روست که آیینه شفافی از فرد متفکر اما بیعمل و مرددی است که تماشاگر طبقه متوسط خود را در آن به وضوح میبیند؛ آدمی که به مصایب زمانه آگاه و داناست اما واکنش موثری نشان نمیدهد، تنها فلسفهبافی میکند و از فجایع روزگار و پستی مردمان سفله مینالد! شخصیت دراماتیکی که حتی پس از صحنه نمایش بازیسازان در دربار، وقتی به یقین وقوع جنایت میرسد، در برابر محراب دعا، مجال مجازات کلادیوس را با تردید و توجیه به هدر میدهد و همین فرصتسوزی مرگ پلونیوس وزیر، افلیای محبوب، لایرتیس جوان، دوستانش گیلدنشترن و رزونکرانتز، مادرش گرترود و حتی خود وی را رقم میزند.
هملت در شخصیتپردازی اوسترمایر خصلتی تقدیرگرایانه دارد، او کارد بر گلوی خود میگذارد اما با تاکید بر منع مذهبی، انتحار و رهایی از پلشتی جهان را ناممکن میخواند. در اجرای اوسترمایر، به مدد شیوه فاصلهگذاری منسوب به برشت، بازیگر هملت پرسشی با تماشاگران مطرح میکند؛ آیا هملت در رنجی که لایرتیس میبرد مقصر است؟ وقتی او منتظر پاسخ بود، تماشاگری ایرانی فریاد زدCrazzy (دیوانه) بازیگر اعتراض کرد که در برابر چنین پرسشی فقط باید پاسخ آری یا نه گفت. اما در واقع، حق با تماشاگر ایرانی بود که هملت را دیوانه خواند، زیرا اگر تعلل این هملت اروپایی نبود کشتارهای تراژیک بعدی روی نمیداد و پدر و خواهر لایرتیس نیز کشته نمیشدند.
دنیای هملت اوسترمایر، امروزی و البته تیره، خشن و لجنآلود است، بخش عمدهای از این تفسیر کارگردانی را «تصویر صحنه» با ترکیبی از طراحی دکور، نور، لباس و آکسسوار برعهده میگیرد. طراحی صحنه به خوبی جهان تلخ و در عین حال سخرهانگیز نمایش را با تصاویری که عرضه میکند ترسیم میکند؛ این تصاویر طراحی صحنه در طول نمایش ایستا و ساکن نیستند و رفته رفته با حرکت عناصر دکور، هم تنوع میزانسن ایجاد کرده و هم ماهیت و معنای خود را آشکار میکنند. محوریترین عنصر دکوری در طراحی صحنه، پردهای نیمه شفاف است، تا "پرده"پوشی بر حقیقت و تقابل رازهای پنهان با واقعیات آشکار که همان چالش اصلی شخصیت هملت است تجسم فیزیکی پیدا کند و پردهای حایل باشد که دستهای سیاس تبهکاران را بپوشاند. این پرده دکوری علاوه بر کارکرد دراماتیک خود، به ابزاری کاربردی مبدل میشود که تصاویر پروجکشن همزمان را بازتاب میدهد، در حالی که از ورای این تصاویر، شمایل سیاستمداران پشت پرده دیده میشود. کمی بعد مشخص میشود که این پرده چیزی نیست جز ردیف انبوهی از زنجیرهایی که از پایین تا بالا کشیده شده، زنجیرهایی که دور دستان هملت پیچیده شده و او را بین زمین و آسمان "معلق" نگاه میدارد. انتخاب زنجیر با تفسیری که کارگردان از معذوریت اخلاقی و تقدیرگرایی مذهبی هملت دارد تبدیل به "زنجیری بر دست و پا" شده و به این ترتیب در تاویل اجرایی نمایش گره میخورد.
از عناصر مهم دکوری دیگر در طراحی صحنه، که معنایی سمبلیک نیز دارد، میزی است که سیاستمداران دربار همچون تابلوی "شام آخر" داوینچی در کسوت حواریون مسیح، پشت آن به ردیف نشستهاند و تنها کسی که از این محفل بیرون افتاده، هملت است که در کنجی، بشقاب غذایی بر زانو نهاده و میخورد (که البته دمی بعد بالا میآورد!).
یکی از تصاویر غالب نمایش هملت اوسترمایر که هم در میزانسن کارگردانی و هم در تصویرپردازی دراماتیک طراحی صحنه نمود مییابد فضاسازی برای تعیُن دنیای لجنآلود هملت است، تصویرپردازی صحنه (شنوگرافی) ترکیبی از لباسهای امروزی- و نه تاریخی- را بر تن بازیگران میکند و تودهای خاک و گل بر کف صحنه میریزد و بارها و بارها لباس و پوشش اشرافی امروزی آنها را به لجن میکشد. (این تصویر اوسترمایر بسیار تحت تاثیر طراحی کارگردان هموطنش کلاوس پیما
ن است که دنیای شکسپیری «ریچارد دوم» را ابتدا با یک معماری سفید و تمیز آراست و سپس با شلنگ آب پرفشار و گل و لای که بر صحنه آورد گلاندود کرد. از قضا، صحنه اسلب استیک دست و پا زدن هوراشیو با شلنگ آب در نمایش «هملت» نیز، مشابهتی تمام با چنین صحنهای در نمایش کلاوس پیمان داشت.
بخش عمدهای از موفقیت نمایش هملت مدیون همین طراحی صحنه ساده اما خلاقانه است که نه تنها به قیاس تئاتر ایران بلکه در مقیاس تئاتر اروپا نیز پرهزینه و حجیم است، سازه و داربستهای مرتفع که برای استقرار پروژکتورهای نوری تعبیه شده، ریلهای پرده متحرک را نیز تامین میکند و حرکت "پودیوم" متحرکی که میز بر آن قرار دار