داستان خانم چلپیانی داستانی رئال با روایتی خطی ومستقیم است مرزبندی بین شخصیت‌های داستان انها را به شخصیت هایی کاملا مثبت وکاملا من

داستان خانم چلپیانی داستانی رئال با روایتی خطی ومستقیم است مرزبندی بین شخصیت های داستان انها را به شخصیت هایی کاملا مثبت وکاملا منفی وبه عبارتی سیاه وسفید تقسیم می کند یک طرف خواهر وبرادری اهل مطالعه وبا فرهنگ هستند که برادر به خاطر عقاید خود در زندان به سر می برد وخواهراز روی بزرگواری وشاید هم به خاطر بچه با سهراب مدارا میکند.طرف دیگر شوهر زن است بی فرهنگ ،اهل مشروب وکتاب سوز.وقتی شخصیتها این گونه پرداخت می شود قبول کردنشان سخت می گردد.چرا زن بدون هیچ عکس العملی می ایستد تا شوهر کتابها را اتش بزند؟ چرا وقتی به مغازه می رود شوهر می گوید:چه عجب؟مگر قراربوده زن هر روز برود مغازه احوال شوهر را بپرسد؟واما در مورد نامه هم روشن است که فقط اسم بیمارستان بوده چون خواهر بهزاد در بیمارستان متوجه می شود او مرده وشاید بهزاد وضعیت خود را می دانسته که به خواهرش می گوید دو ماه دیگر بیا ملاقاتم.ابتدای اشنایی سهراب ورویا که اشاره شده سهراب چند وقت بیاد جلسات تغییر می کنه میشود این برداشت را کرد که حتی سهراب با امدنش به جلسات موجب لودادن بهزاد شده واین طور رفتار ضد فرهنگی سهراب بهتر توجیه می شود.گرچه این چیزها مستقیم در داستان نیامده ولی داستان ظرفیت این بر داشتهارا داشت.من همراه شدن مرگ بهزاد وتولد بچه هم دوست داشتم چون ادامه زندگی را می رساند .یکی میرود یکی میاید وحیات جریان می یابد.ممنون خانم چلپیانی .موفق باشید.