📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
مثل یک ماهی خال خالی …داستان واقع نمای اجتماعی با راوی اول شخص (تمام راویان اول شخص هستند)
مثل یک ماهی خال خالی.
داستان واقع نمای اجتماعی با راوی اول شخص(تمام راویان اول شخص هستند). تغییرات راوی گرچه جذابیت دارد اما هم در انتخاب راوی، هم تعدد راوی و هم زاویه دید راویان بهتر است تجدید نظر شود. عمده بحث داستان بر راویان است لذا بقیه المانهای داستانی را فاکتور میگیرم و صرفا به راوی و پلات می پردازم. گرچه آرا باختین در مورد رمان است اما چون با چند راوی سرو کار داریم شاید بد نباشد از دیدگاه باختین به راویان نگاه کنیم.
اولا استفاده از راویان چه کارکرد داستانی دارد؟ تعویض راوی چه اطلاعات جدیدی می دهد که راوی قبلی نمی توانست بدهد. معمولا تعویض راوی جهت تعویض «آوا» است. فضای لازم جهت تعویض آوا در رمان و در فصول مختلف فراهم می شود نه در یک داستان کوتاه یک صفحه ای!
ثانیا تمام راویان زاویه دید یکسان و آوای ثابت دارند. از دیدگاه باختین راوی جدید باید نماینده آوای جدید باشد و آوای جدید باید صاحب لحن منحصر بفرد باشد. در این داستان یک آوا بیشتر وجود ندارد. لحن بچه همان است که لحن حاج علی است. این فلت بودن لحن باعث می شود شخصیت سازی و شخصیت پردازی شکل نگیرد. حتی مکان و زمان داستان هویت نداشته باشد و اصطلاحا کرونوتوپ شکل نگیرد.
ثالثا تمام زوایای دید، یکسان انتخاب شده است.پتانسیل تعویض راوی در ایجاد زوایای دید مختلف و بروز آواهای مختلف است اما از این پتانسیل فقط ظاهر آن استفاده شده فلذا هیچ کارکردی ندارد. زوایای دید مختلف، باعث منشوری شدن نقطه مرکزی داستان و کشف نقاط جدید و زوایای پنهان می شود اما این روش مورد استفاده به صورت دو امدادی، داستان را پیش می برد.در صورتی که در موارد خوب تعویض راوی و زاویه دید زمینه برای ارائه اطلاعات داستانی خیلی خوب فراهم می شود.
رابعا تعدد راویان هم مشکل دارد. وجود حاج علی در این قصه چه کارکردی دارد؟ ارائه اطلاعات داستانی به صورت ممتد انجام شده لذا با حذف این راوی و اطلاعات موجود قبل و بعد نقش او مشخص است و نیازی به حضورش نیست.
خامسا یکسان بودن لحن و شخصیت ها اجازه نفوذ به پیشینه آنها و به تبع آن نزدیکی با شخصیت و همذات پنداری نمی دهد.
در مورد پلات هم، داستان اشکال اساسی دارد. وحدت ارگانیک پلات شکل نگرفته مخصوصا پایان داستان خوب نیست. چفت و بسط خوبی ندارد.استفاده از زمان و مکان درست نبوده. موقعیت رخداد با متن سازگاری ندارد. به شخصا متوجه نشدم آنجا دریاست؟ مخزن است؟ تانکر است؟ خیلی ساده تر می توانست بیان شود اما چون لحن کودک با بقیه تفاوتی ندارد خیلی ثقیل حرف می زند. روایت آخر می توانست اول داستان بیاید اینکار ضمن تغییر سطح واقعیت بر جذابیت داستانی می افزود. داستان دو گره اصلی بیشتر ندارد. این داستان محمل خوبی برای افزایش گره های داستانی و کاتالیزور است.
ایجاز مخلل اجازه بروز پتانسیلهای داستان را نداده است.