📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
مسخ کافکا. هر چندگره گوار به حشرهای بزرگ مبدل میشود، ولی اندیشه و عواطف انسانی خود را حفظ میکند
مسخ کافکا
یک روز صبح،همین که گره گوار سامسا از خواب آشفته ای پرید،در رختخواب خود به حشره ی تمام عیار عجیبی مبدل شده بود...1
هر چندگره گوار به حشره ای بزرگ مبدل می شود، ولی اندیشه و عواطف انسانی خود را حفظ می کند.پدر،مادر و خواهرش ابتدا امید دارند او به وضعیت سابق برگردد،اتفاقی که هرگز نمی افتاد و به تدریج گره گوار به عنوان موجودی مزاحم از سوی خانواده طرد شده و می میرد.
تا به امروز تحلیل های بیشماری بر "مسخ" نوشته شده است.بسیاری این اثر را نقدی بر زندگی مدرن و نظام بوروکراتیک دانسته اند.برای خیلی ها مسخ نمادیست از بی معنایی و پوچی مناسبات حاکم بر دنیای معاصر که درآن انسان مثل یک حشره بی ارزش است.مسخ شاهکاریست که به تاویل های متفاوت میدان می دهد. تاویل هایی پایان ناپذیرکه اغلب فلسفی و پیچیده هستند.اما با توجه به روابط شخصی کافکا با خانواده اش و نوع رابطه شخصیت ها در متن،میتوان خیلی ساده مسخ را اثری در باب تنهایی دانست.ذهن گره گوار،ذهن یک انسان است و فقط ظاهرش به حشره ای زشت تغییر شکل یافته.او حرف های اعضای خانواده را می فهمد،ولی قادر نیست با آنان سخن بگوید،چون صدایش شبیه صدای یک حشره شده و کلماتی که از دهانش خارج می شود نامفهوم است.وقتی خواهرش ویولون می نوازد،گره گوار برای شنیدن صدای موسیقی از اتاقش بیرون می آید و موجب وحشت و انزجار مهمانان می شود.خانواده اش به تدریج از دست او به ستوه می آیند.آنها حاضر نیستند وجود حشره ای بزرگ را تحمل کنند،ولو فرزندشان باشد.ظاهر که تغییر می کند دیگرکسی باطن را نمی بیند.کافکا نشان مان می دهد عواطف،احساسات و ارزش های اصیلی که برایمان مفاهیمی مقدس هستند تا چه حد به ظواهر وابسته اند.آنچه جاودانه است،نه ارزش های انسانی که تنهایی انسان است.هر یک از ما اگر روزی مثل گره گوار تبدیل به یک حشره شویم تا کی توسط نزدیک ترین افراد زندگیمان تحمل خواهیم شد؟ آیا بعد از مدتی حضورمان آزار دهنده نمی شود؟ حضوری درد سر آفرین که هیچ سودی برای خانواده ندارد.بالاخره دیر یا زود روزی فرا میرسد که مانند خانواده ی گره گوار نبودنمان را به بودن ترجیح می دهند.گره گوار وقتی پی به این موضوع می برد،می میرد، شاید چون دیگر دلیلی برای بودنش نیست.
مسخ،داستانی است تلخ و بیرحمانه به عمق تنهایی ما
...
علی حاتم
مسخ.ترجمه صادق هدایت