بخشی از گفتگوی ژاله. م و ستوان کاووس. د

بخشی از گفتگوی ژاله .م و ستوان کاووس .د
برگرفته از داستان مرثیه برای ژاله و قاتلش

ستوان مثل همیشه منتظر ایستاده است . ژاله . م می گوید : عجله کردم ، شاید بیشتر با تو بمانم .
ژاله می گوید : در راه همش به تو فکر می کردم .
ستوان می گوید :به مرگ هم .
ژاله دست های ستوان را می گیرد و به طرف پله ها می رود .
ژاله . م می گوید : می شود تو بدون حکم مرگ من بیایی ؟
ستوان کاووس . د می گوید : همیشه این حکم بوده و هست . مهم نیست کی باشد . حالا یا هزار سال دیگر . من خلق شدم که قاتل تو باشم .