فامیچ زمانی ادیب بود و بعد به دلایلی حسابی توی ذوقش خورد و هرگز هم به معروفیتی نرسید؛ آخر می‌دانید، ادبیات این پتانسیل را دارد که

@matikandastan
"فاما فاميچ زماني اديب بود و بعد به دلايلي حسابي توي ذوقش خورد و هرگز هم به معروفيتي نرسيد؛ آخر مي دانيد، ادبيات اين پتانسيل را دارد كه انواع و اقسام فاما فاميچ را نابود كند، البته به شكلي مرموز و ناشناخته. نمي دانم، اما مسلّم است كه فاما فاميچ پيش از پرداختن به ادبيات هم هيچ موفقيتي كسب نكرده است؛ شايد در عرصه هاي ديگر هم به جاي مواجب فقط توي سرش مي زدند و يا حتي بدتر از آن. ... گاهي اوقات نيشِ مارِ غرورِ ادبي، زخم بسيار عميق و لاعلاجي بر جا مي گذارد، خصوصاً در وجود انسان هاي كم مايه و كودن. فاما فاميچ از همان اولين گام ادبيِ خود سرخورده شد و از همان موقع به دسته عظيم آن مأيوساني پيوست كه بعدها از درونش خيل مجنونان و آوارگان و زائران بيرون زدند. گمانم درست از همان زمان بود كه اين صفت كريهِ لافزني، اين ميل به ستايش و خدمتگزاري و پرستش و بهت زدگي در وجود فاما فاميچ پرورش يافت. او در دلقك بازيهاش هم قشوني از احترام كنندگان ابله را در برابر خود به صف مي كرد، فقط براي اينكه يك جا هم كه شده و بالاخره به يك شكلي نفرِ اول باشد، غيب گويي كند، و تصوير ديگري از خود بسازد و خودستايي نمايد. اين تنها نياز او محسوب مي شد!"
@matikandastan
ناشناس، فيودار داستايفسكي
ترجمه حميدرضا آتش بر آب و پريسا شهرياري
هرمس، ١٣٩٤، صص٨٧ و ٨٨