📢خاطره مترجم ایرانی از گونتر گراس

📢خاطره مترجم ایرانی از گونتر گراس
@matikandastan

علی عبداللهی: برای پروژه‌ای بورسیه شده بودم که مکان آن نزدیک شهر لوبک، اقامتگاه گونتر گراس بود. لوبک زمینه شماری از داستان‌های گراس و البته شهر توماس مان و هاینریش مان است. از آنجاکه مترجم چند داستان گراس بودم به آن موسسه پژوهشی که بورسیه‌ام کرده بود پیشنهاد دادم امکان دیدارم را با این نویسنده بزرگ آلمانی فراهم کند. آن‌ها رابطه خوبی با گراس داشتند و به این خواسته من عمل کردند. این شد که قراری گذاشتم و به دفتر نویسنده «طبل حلبی» رفتم و سه چهار ساعت با گونتر گراس صحبت کردم. این مصاحبه در ایران چاپ شده است. تجربه خیلی جالبی بود. گراس با اینکه نویسنده‌ای سرشناس و برنده جایزه نوبل ادبیات بود، بسیار فروتن بود و برخورد رفاقت‌آمیز و صمیمانه‌ای داشت؛ به طوری که تصور می‌کردم با شخصیتی مانند پدرم یا دوستم هم‌کلام شده‌ام. هریک از کتاب‌های دفتر کارش را که نگاه می‌کردم، می‌پرسید: «دوست داری این را داشته باشی؟» مثلاً می‌گفتم فارسی‌اش را دارم که دوباره می‌گفت: «آلمانی‌اش را چطور؟» یا می‌گفت: «هر کتابی را که می‌خواهی برای خودت انتخاب کن». از راننده‌ای هم که مرا به آنجا آورده بود خواست کتاب دلخواهش را بردارد. به آن راننده جوانِ شاید ٢٠ ساله گفت: «کتاب‌هایم را خوانده‌ای؟» او پاسخ داد که بله. گراس هم یکی از رمان‌هایش را به او هدیه داد. این نویسنده برجسته آلمانی، شناخت خوبی از ادبیات کلاسیک ایران و آثار ادبی اندکی که از فارسی به آلمانی ترجمه شده بود، داشت. او به جایگاه ویژه ایران و زبان فارسی در خاورمیانه وقوف داشت و درکل به مسائل سیاسی روز جهان بسیار آگاه بود. ذکاوتش در درک و تحلیل مسائل برایم جالب بود؛ برای نمونه اعتقاد داشت روشنفکران و آزادیخواهان جهان، ازهم پراکنده‌اند و برخلاف طرف مقابل، اشخاصی ماخوذبه‌حیا هستند که حقوق دیگری را زیادی رعایت می‌کنند؛ اما تندروها و احمق‌ها افرادی عملگرا هستند که جهانی متحد دارند و برای اهدافشان –مانند دفاع از خودکامگان- بی‌رحمانه متحدند و پیش می‌روند و به سبب تعداد فراوان آن‌ها و حماقت یکپارچه‌شان است که مبارزه با دیکتاتورها خیلی دشوار است. (روزنامه شهرآرا؛ از گفت و گوی عبداللهی و وحید حسینی ایرانی)
@matikandastan