📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
خود را «متفاوت» و دارای اندیشهای «متفاوت» در مورد ادبیات بنمایاند
خود را «متفاوت» و دارای اندیشهای «متفاوت» در مورد ادبیات بنمایاند. گلشیری با علم به این موضوع در گفت و گویی که در سال 72، در ویژهنامهی گفت و گوی مجلهی آدینه منتشر شد، به براهنی پرداخت. او میگوید: «کارهای آقای براهنی هم چندان برایم مطرح نیستند. درازگوییهای از این دست توهین به ذهن و شعور خواننده است. نویسنده باید علاوه بر خلاقیت، تیزهوش باشد و بداند که خواننده کی و کجا از تکرار خسته میشود. شاید تکرار مکررات از سر طنز درست باشد. بعضیها این کار را کردهاند. مثل «استرن» در «تریسترام شندی.» ولی وقتی نویسندهای در همان فصل اول دیدگاهی را که تعهد کرده است، گم میکند، معلوم است که کار درست نیست و با ردیف کردن بحثهای گوناگون جامعهشناسی، روانشناسی و … درست نمیشود.»
گلشیری سپس نمونههایی از نوشتههای براهنی را میآورد و نقدشان میکند. در همین گفت و گو او چندبار دیگر سراغ براهنی رفته است، آنجا که میگوید: «مشهورترین منتقد ما رضا براهنی است. کتاب قصهنویسی او در سال 48 چاپ شد. بهترین آثار «بهرام صادقی» پیش از 1341 منتشر شده است، اما منتقد ما پنج شش سال بعد فقط اشارهای به کار او دارد.»
گلشیری با استناد به این گفتهی همگان که خود او در داستانهایش، کلمات را معماری میکند و وسواس شدیدی در انتخاب کلمات دارد، براهنی را به پرگویی متهم میکند. حال آنکه، پرنویسی یقینا پرگویی نیست پرنویسی میتواند بخشی از تکنیک اثر باشد.
4- دعواهای قومی و قبیلهای: من تاکنون دربارهی هیچ نویسندهی خارجی نشنیدهام که نویسندهای دیگر را متهم به تحقیر قوم خود کند، ایضا نویسندهای ندیدهام که شخصیتهای اثر نویسندهای دیگر را بر اساس قومگرایی نقد کند. اما در ایران دیدهام. مثال اولش رضا براهنی است ومثال دومش گلشیری، براهنی معتقد است که گلشیری در شازده احتجاب به ترکها توهین کرده است. در مقابل گلشیری بارها براهنی را به قومیت گرایی در آثارش متهم کرده است.
او در همخوانی کاتبان درباره براهنی گفت: «این تفکر قبیلهای است. اگر ما بیاییم در داستانهایمان تمام انسانهای نیک ترک زبان باشند و اسم ترکی داشته باشند ولی انسانهای فارسی زبان رذل باشند، مهاجم باشند، هزار فسق و فجور انجام بدهند، طرفدار حکومت جابر شاه باشند، ما میگوییم این تفکر، تفکر قبیلهای است. تو تفکر قبیلهای را در رمان آوردهای. ساختار رمان متعلق به پس از عصر قبیلهای است.»
این یکی از موضوعاتی است که براهنی را عصبانی میکند. او میگوید که اصفهان را ترکها ساختهاند. ترکها بودند که پایتخت را از تبریز به اصفهان منتقل کردند. در مقابل گلشیری هم معتقد است که براهنی یکی از شخصیتهای رمانش را براساس او نوشته تا بتواند از او انتقام بگیرد.
رضا براهنی مدعی است که 31 درصد مردم ایران به زبان ترکی حرف میزنند، در حالی که فقط 25 درصد به زبان فارسی تکلم میکنند. بنابراین او اعتقاد دارد که زبان رسمی کشور – اگر قرار باشد فقط یک زبان رسمی وجود داشته باشد- آن زبان، ترجیحا ترکی است. بیتردید این گفتهی آقای براهنی قابل نقد است و حداقل من به عنوان نگارنده این مطلب و راوی روایتهای گلشیری و براهنی، چنین رویکردهای قوم محور را نمیپسندم. اما از سوی دیگر گمان نمیکنم که هنگام نقد یک اثر، تفکرات نویسنده را دخالت داد و مستقیما به نقد اثر پرداخت. گلشیری یا هر منتقد دیگری میتواند این تعصب تاریخی را در اثر رج بزند و حقانیت تاریخیاش را به نقد بکشد، نه اینکه به تفکر یک نویسنده بتازد.
اما اینکه مثلا هوشنگ گلشیری و محمود دولت آبادی شخصیتهای رمان براهنی باشند، کجایش ایراد دارد؟ اگر گلشیری تصور میکرد که چهرهاش در آن زمان مخدوش شده که باید مطمئن میشد آن شخصیت خود او نیست. چون نه نام او را دارد و نه شخصیت او را.
5-کارگاههای ادبی:این شاید یکی از مهمترین زمینههای اختلاف گلشیری و براهنی باشد. این دو هر یک به فاصلهی چند سال کارگاههای ادبی برگزار کردند. گلشیری کارگاه داستان نویسیاش را در اوایل سال 69 در گالری کسری برگزار کرد. به گفتهی شرکتکنندگان در این کلاسها، داستان خوانی، واکاوی آثار کلاسیک ایران و آثار غیرایرانی کارهایی بود که در کارگاه داستان نویسی گلشیری انجام میشد. از روایتهایی که شاگردان گلشیری از ارتباط خود با او داشتهاند، نوعی شیفتگی در دنیای استاد دیده میشود. البته همهی شاگردان گلشیری اینگونه نیستند. امروز حسین سناپور- خوب یا بد- داستان خودش را مینویسد. حتا حسین مرتضاییان آبکنار هم که خواهیم گفت چه رابطهی مراد و مریدی با گلشیری داشت، امروز متفاوت از گلشیری مینویسد. اما یک نکته را باید در نظر داشت که انگار هدف گلشیری- اگرچه خیرخواهانه- تکثیر خود بود. در حالی که هویت یک نویسنده در وحدانیتش است. وقتی به شاگردهایت میگویی چطور بنویسند، چه بخوانند، با چه نگاهی بخوانند. چطور نقد کنند و حتا چه نظری دربارهی