📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
مدت زیادی از روی آوردنم به فضای مجازی میگذرد و شاید به اندازه سالها کتاب خواندن مطالب درهم و برهم خواندهام اما بدبختانه احساس می
مدت زیادی از روی آوردنم به فضای مجازی میگذرد و شاید به اندازه سال ها کتاب خواندن مطالب درهم و برهم خوانده ام اما بدبختانه احساس میکنم چیزی نخواندهام و از آن بدتر، گمان میکنم باید با همان سرعت به خواندن ادامه بدهم و میترسم همانهایی را که خواندهام فراموش کنم. این سراسیمگی رفتار عالمانه نیست.
هرچه بیشتر میخوانم گیجتر میشوم. دانستههایم مثل این خورشتهای جانیفتاده شده است که علاوه بر جانیفتادگی، طعم و مزهاش هم تراز نیست. انگار شدهام مثل دلالهای کف بازار که گاریشان را برمیدارند و از این حجره جنس میخرند و به حجرهی آن سر بازار میفروشند. علم گوشه میخواهد. مثل گوشهی دشتی و بیات ترک. در آن گوشه است که حروف موسیقی درونیترین زوایای روح را بیدار میکند. علم سکوت میخواهد. خفهخوان گرفتن میخواهد. عزلت میخواهد. حرف مفت نزدن میخواهد. یک پیادهرو را گرفتن و بارها سر تا تهش را گز کردن و بازرفتن میخواهد. قهر کردن با عالم و آدم میخواهد. اینها کارهایی است که از دستم ساخته نیست، شاید دیگر بیخیال آرزوهایم شدهام و به همین آشپزی شلمشوربایی عادت کردهام و به خلسهی صدای هنرمندانی فرو میروم که در گوشهی خود میخوانند و مینوازند.
شده ام شبیه این آدم هایی که اشتهای کاذب دارند ولی هیچ وقت احساس سیری نمیکنند فقط با خوردن زیاد بر حجم معده خود میفزایند و کالری جذب بدن نمیگردد،
گویا دچار بیماری آشفته خوانی شده ام
آرش کاظمی