📢وقتی گابو به دام افتاد!. گارسیا مارکز: 🔵نوشتن را کاملا اتفاقی شروع کردم

📢وقتی گابو به دام افتاد!
@matikandastan

گابریل گارسیا مارکز: 🔵نوشتن را كاملا اتفاقی شروع كردم. شايد برای اينكه می‌خواستم به دوستی ثابت كنم نسل من هم می‌تواند نويسندگانی خلق كند اما بعد ديدم در اين دنيا چيزی را به اندازه نوشتن دوست ندارم و در دام افتادم.

🔵اوایل وقتی تازه داشتم حرفه‌ام را یاد می‌گرفتم، برای نوشتن سر پرشوری داشتم و تقريبا بی‌مسووليت قلم می‌زدم. يادم هست در آن روزگار پس از آنكه ساعت دو، سه نيمه شب از دفتر روزنامه برمی‌گشتم، راحت می‌نشستم چهار، پنج و حتی گاهی ده صفحه مطلب می‌نوشتم. يك بار تمام يك داستان را در يك نشست نوشتم.

🔵اگر روزی يك پاراگراف كامل بنويسم، خيلی هنر كرده‌ام. با گذشت زمان كار نوشتن برايم خيلی دردناك شده است.

🔵هر چه مهارتت بيشتر شود، حس مسووليتت افزايش می‌يابد. با همه وجودت احساس می‌كنی هر كلمه كه می‌نويسی، وزن زيادی دارد و بر مردم تاثير فراوان می‌گذارد.

🔵در قاره‌ای كه براي موفقيت جنبه و آمادگی ندارند، بدترين اتفاقِ ممكن برای نويسنده اين است كه ناگهان درِ رحمت به رويش باز شود و كتاب‌هايش خوب بفروشد. متنفرم از چهره سرشناس شهر شدن. بيزارم از تلويزيون، همايش‌ها و گردهمايی‌ها. همين‌طور از همه اين ميزگردها. (منبع: مجله داستان همشهری، مرداد ٩۰)
@matikandastan