📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
📢نام: قاسم هاشمینژاد - شغل: بیسواد. همه را پر کرد، اما جلوی «شغل» چیزی ننوشت
📢نام: قاسم هاشمینژاد - شغل: بیسواد
@matikandastan
جعفر مدرس صادقی: قاسم هاشمینژاد وقتی که پارسال توی بیمارستان فیروزگر بستری بود، یک فرمی به او دادند که پُر کند: اسم و فامیل و شمارهی شناسنامه و تاریخ تولّد و محل تولّد و مدرک تحصیلی و همهچی. همه را پُر کرد، اما جلوی «شغل» چیزی ننوشت. خالی گذاشت. پرستاره گیر داد که «یک چیزی بنویسید.» قاسم هم نوشت «بیسواد». فرشته خانم که دید، اعتراض کرد، گفت «این چیه نوشتی؟» گفت «چی بنویسم؟» من اگر جای قاسم بودم، مینوشتم «بیکار». یک آدمی همهی زندگی خودش را وقف نوشتن کرده است، شصت سال آزگار، از صبح تا شب، هیچ مشغله و دغدغهای به جز نوشتن نداشته است، اما هیچوقت نتوانسته است روی درامدی که از این کار به دست میآورد حساب کند. نه اندوختهای دارد، نه هیچ ثروت و پشتیبان و یار و یاور و همراهی به جز تعدادی کتاب که سالهای سال از این خونه به اون خونه کشیده است با خودش و یک همسر عزیز و دلسوز و مهربان که در همهی روزهای سخت تنگدستی و بیماری در کنارش بوده است و مراقبش بوده است. بگه چهکارهام؟ فکر کنم به این دلیل جواب داد «بیسواد» که حالا که روی تخت بیمارستان خوابیده بود میدید این کورهسوادی هم که داشت، درسته که به درد خیلیها خورد، اما به درد خودش نخورد. پس نمیگه «بیکار». میگه «بیسواد». شاید هم برای اینکه حرص من و تو را دربیاورد و اون دویست نفری را که نوشتههای او را خواندهاند و به او ارادت دارند و میدانند که او یکی از پاکترین و وارستهترین و باسوادترین آدمهای روزگار خودش بود. (منبع: اندیشه پویا، شماره ٣۶)
@matikandastan