داستانک/ matikandastan جست و جو بگذر». فرانتس کافکا

داستانک/ matikandastan@

«از جست و جو بگذر»
فرانتس کافکا
برگردانِ پارسیِ علی اصغر حداد


صبح زود بود، خیابان ها همه پاکیزه و خالی. به ایستگاه راه آهن می رفتم. چون ساعت خود را با ساعت برجی مقایسه کردم، دانستم زمان بسیار دیرتراز آن است که گمان برده بودم.به ناچار می بایست شتاب می کردم. در وحشت از آن چه دریافته بودم، به راه خود شک کردم. هنوز به راه های این شهر خوب آشنایی نداشتم. خوش بختانه در آن اطراف پاس بانی بود، به سویش شتافتم و نفس نفس زنان راه را از او جویا شدم. لبخند زنان گفت:«راه را از من می پرسی؟» گفتم:«آری، چرا که خود نمی توانم آن را بیا بم.» گفت:«از جست و جو بگذر.از جست و جو بگذر» سپس هم چون کسی که بخواهد در خلوت خود بخندد، با شتاب چرخی زد و از من روی گرداند.
@matikandastan