… آن‌چه بیشتر مایه‌ی انزجارم می‌شود، آدم‌هایی هستند که قوه‌ی تخیل ندارند. انسان پوک

... آن‌چه بیشتر مایه‌ی انزجارم می‌شود، آدم‌هایی هستند که قوه‌ی تخیل ندارند. انسان پوک. آن‌هایی که فقدان تخیل را با چیز بی‌جانی پر می‌کنند و از کار خودشان بی‌خبرند. آدم‌های بی‌عاطفه‌ای که خرواری کلمه‌ی توخالی نثارت می‌کنند و می‌کوشند تو را به کاری که نمی‌خواهی وادارند... اگر هر آدمی را که قوه‌ی تخیل ندارد جدی بگیری، این قضیه سر دراز پیدا می‌کند. تنگ‌نظری‌های عاری از تخیل، مدارا نکردن، نظریه‌های بریده از واقعیت، اصطلاحات توخالی، آرمان‌های عاریتی، نظام‌های انعطاف‌ناپذیر، این‌ها چیزهایی هستند که واقعن مایه‌ی هراس‌اند. البته دانستن این‌که چه چیز درست است و چه چیز نادرست مهم است. خطاهای فردی در داوری را معمولن می‌توان اصلاح کرد. تا وقتی شهامت‌اش را داشته باشی که خطای خودت را بپذیری، می‌توان جبران کرد. اما تنگ‌نظرانِ متعصب که قوه‌ی تخیل ندارند به انگل‌هایی می‌مانند که گله را مبتلا می‌کنند، تغییر شکل می‌دهند و رشد می‌کنند. این‌ها همه چیز را به گند می‌کشند. دلم می‌خواست می‌توانستم به این جور آدم‌ها بخندم، اما نمی‌توانم.

کافکا در کرانه؛ هاروکی موراکامی؛ مهدی غبرایی

https://telegram.me/matikandastan
انجمن ماتیکان داستان