📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
📌چند کتاب خواندنی در حوزه داستان کوتاه. بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید!
📌چند کتاب خواندنی در حوزه داستان کوتاه
@matikandastan
📢رفتیم بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید!
سیده محبوبه عظیم زاده: نمیدانم اتفاق خوب برای شما در چه طیفی تعریف میشود اما برای شخص بنده قطعا یکی از نمونههای بارز و لذت بخش آن برخورد ناگهانی با یک دوست خوب است که میدانم او اهل کتاب خواندن است و او هم احتمالا همین فکر را در مورد من میکند! و در نتیجه طی همان برخورد تصادفی که خدمتتان عرض کردم لب به سخن باز میکند و به جای حرفهای باری به هرجهت کتابهای خوبی را که اخیرا خوانده است به آدم معرفی میکند. این اتفاق وقتی جذابتر میشود که آن کتابهای معرفی شده را بخوانی و کیف کنی و زیر لبی یک «دمت گرم» حواله آن کتابها و مسبب خواندنش بکنی.
الآن هم کاملا درست متوجه شدهاید! قصد دارم این لذت را با تک تک شما شریک شوم. اصلا بهار باشد و اردیبهشت باشد و هوا هم بس ناجوانمردانه باب طبع باشد، واقعا حیف نیست این وسط دو تا کتاب هم خوانده نشود؟ حالا در خلوت یک کافه یا روی نیمکت پارکی و در مجاورت هوای ملایم بهاریاش را میگذارم به عهده خودتان. خلاصه که چمن خوش است و هوا دلکش است و از این حرفها!فقط چندتا پیشنهاد خوب کم بود که آن هم ما رفتیم در کارش.مقبول بیفتد انشاءالله...
📒کتاب آناناس
اگر با دنیای قصه و داستان خیلی کیف میکنید و مطالعه داستان کوتاه را به سایر حوزهها ترجیح میدهید،حتما از خواندن این کتاب لذت خواهید برد.اگر هم از جبهه مخالف باشید و خیلی حوصله و اعصاب سر و کله زدن با این یاران مهربان را نداشته باشید باز هم این کتاب خوراک خودتان است.حالا چرا؟ چون آناناس مجموعهای از داستانهای خیلی کوتاه با طیف موضوعی گسترده و جذابی است،حالت مینیمال گونه دارد و خلاصه اینکه کوتاه است و مختصر.این کتاب به قلم وحید حسینی ایرانی نوشته شده و نشر نون آن را منتشر کرده است و قیمتش فقط ٩۰۰۰ تومان است.پیشنهاد میکنم من باب آشنایی بیشتر،داستان خیلی کوتاه زیر با عنوان«آیندگان»را که از همین مجموعه برایتان انتخاب شده است از دست ندهید.«آن گاه پیر دانا گفت:«محال نیست؛ آیندگان و روندگان به روشنی روز در این گوی بلورین پیدایند و من میبینمشان،آنان که پس از ما و روزگاران آیند و بزرگانِ پیشینیان را به ریشخند گیرند...».به اینجا که رسیدم،کتاب را بستم و همگی از خنده ریسه رفتیم.»
📕کلمهها و ترکیبهای کهنه
مجموعه داستانی بالا همانطوری که مشاهده میکنید به قلم محمد حسن شهسواری است و منتشر شده توسط نشرچشمه.زبان،بیان،روایتها و فضاهای مطرح شده در داستانها کاملا قابل هضم است و در طول خواندن این کتاب یکسری حرف و حدیثها و قلقهای بیانی و زبانی را به چشم میبینید و میخوانید که فقط مختص محمد حسن شهسواری است.«از همان کودکی دوست داشتم بچهام دختر باشد.نمیخواستم همان لنگ و لقدهایی که برای پدر و مادرم میانداختم پسر احتمالیام برای من بیندازد.اما وقتی زنم مرد و یک پسر دوازده ساله برایم گذاشت،خوشحال شدم.چون واقعا نمیدانستم به دختربچه چه چیزهایی را باید گفت و چه چیزهایی را نباید.به هر حال پسرها بیرون از خانه بزرگ میشوند و آنقدر نخراشیده و بدقلق هستند که نمیتوان تمام کمبودهایشان را به حساب تربیت خانوادگی گذاشت.داشتن پسر شکست خورده آدم را کمتر دچار عذاب وجدان میکند تا دختر شکست خورده.»
پاراگراف بالا آغاز آخرین داستان درج شده در این کتاب است با عنوان«تربیت صحیح پسرم»که به نظرم حتما برای خواندن آن وقت بگذارید.
📙کتابی از نویسندگان معاصر روس
اعتراف میکنم چیزی که ترغیبم کرد تا این کتاب را بخوانم،همین عنوان کتاب بود که در واقع عنوان یکی از داستانهای درون کتاب هم هست.اگر کتابهای ترجمه شده و ادبیات خارجی مورد علاقهتان است این کتاب حتما گزینه خوبی برایتان خواهد بود زیرا مجموعه داستانهایی است از نویسندگان معاصر روس.قبل از شروع هر داستان مختصری اطلاعات از نویسنده آن اثر در اختیار شما قرار میدهد و گریزی میزند به سایر آثار آن نویسنده.ترجمه این کار به عهده آبتین گلکار بوده و بعید میدانم در حین خوانش و بعد از آن بتوانید به این نتیجه برسید که ترجمه این کار،خوب نبوده است.اگر بر خلاف دو نمونه کتاب بالا که فضاهایی صاف و یکدست و ایرانی طور داشتند دنبال فضاهایی خاصتر،عجیبتر،مهیجتر و غیر معمولتر هستید این کتاب حتما گزینه خوبی برایتان خواهد بود.«در خانه به چشم تازهای به آینه نگاه کردم.دستهایم را با تحقیر برانداز کردم:هر کدامشان به طناب باریکی شباهت داشت که در مفصل آرنج گره ملوانی خورده باشد.همانند انسان نخستین پس از خورن سیب، ناگهان از پاهای برهنه و رنگ پریدهام که به لنگهای لکلک شباهت داشت،به شرم آمدم.برای بیناییام اتفاقی افتاده بود؛دیگر خودم را ظرفی حاوی روح و اندیشه نمیدیدم.آنچه به چشمم میآمد،چیزی نبود جز تنی نحیف و مچاله.»(منبع: جیم)
@matikandastan