📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
یک کاسه گل سرخ. نباید هیچ توجیه و دلیلی برای آرام کردن خودش بیاورد
یک کاسه گل سرخ
مرجان علیشاهی
....گاهی آدم باید خودش را وسط بیابان پر از خار درد و غصه و اندوه رها کند. نباید هیچ توجیه و دلیلی برای آرام کردن خودش بیاورد. باید بگذارد درد هر کاری میخواهد با او بکند: یا میکشد یا کشته میشود.
تاوان بودند، همه این اتفاقات. همه زندگیام تاوان بود. تاوان آن احساسی که وقت شستن سیب گازخوردهای خواهی داشت.وجود میکروب را برای یک بیماری وحشتناک احساس میکنی، اما بیاراده گاز میزنی. پیش آمده بودند، خواسته و ناخواسته. تمام شده بودند.
من تمام نشده بودم مثل همه زنهایی که قرار است همیشه تنها باشند و عشق را بهانه میکنند تا بتوانند زندگی کنند. عشق ، سبزه ی عیدی بود که در سیزدهبهدر از روی کاپوت ماشین یکی دیگر افتاده بود ، نه جلوی پایم، بلکه درست توی بغلم. من تنها میتوانستم آن را به اولین آب جاری بسپارم و برگردم و جایی پیدا کنم که بتوانم زندگی کنم، همینطوری.