📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
تاریخ هزار روایت. سوار بر گردونه و دهلیز خاطره. نگاهی کوتاه به رمان «جاماندیم» …فرحناز علیزاده:
تاریخ هزار روایت
سوار بر گردونه و دهلیز خاطره
نگاهی کوتاه به رمان« جاماندیم»
فرحناز علیزاده:
علیپور گسکری،دکترای ادبیات را نه تنها به عنوان نویسنده بلکه به عنوان محقق، منتقد، مدرس ؛با مجموعه داستان های«بگذریم، بماند» برنده جایزه مهرگان به عنوان بهترین مجموعه 1383 می شناسیم. اولین رمان علیپور به نام «جا ماندیم» که به تازگی از نشر چشمه به چاپ رسیده ؛مانندآثار پیشین وی بر جایگاه شخصیت زنان در جامعه و روانشناسی فردی تمرکز دارد،تا از پس این روان شناسی فردی به روانشناسی جمعی،کهن الگو ها،تاریخ گذشته برنسل ها و تضاد نسل ها در برابر تاریخ اشاره داشته باشد.
«من مثل تو و برزین زندگی ام را معطل ملاحظه کاری و عشق و شعار و معرفت بازی و لج بازی نمی کنم. نه دُرنا.من کجا و آدم شدن کجا!»(ص239)
«جا ماندیم» قصه دختری به نام دُرنا، گرفتار در دهلیز خاطره است که با خبر فرا رسیدن مرگ پدر به روستا و خانه قدیمی سفر میکند.درکنار این سفر عینی یعنی حرکت به روستا،دیدن منزل قدیمی مادر بزرگ،دیدار با معلم خسروی،خواستگار نوجوانی هایش و مرور خاطرات،او دست به سفری ذهنی می زند.دُرنا با مرور یادداشت و نوشته های اعضاء خانواده،خواننده را به گذشته و گذشته های دورتر می برد؛به چگونگی تولد پدر.به مرگ برادر.فرار خواهر از کشور و خرده روایتهای متعدد دیگر؛تا دوباره خواننده در لابه لای این رفت و برگشت ها به حال اکنون زمان خاکسپاری دُرنا از زبان خواهرش دُرسا و علت خودسوزی او برسد.
اگر بخواهیم به اشتراکات کاری علیپور و بنمایه مشترک و تکنیک های به کار گرفته شده در آثار او اشاره ای کوتاه داشته باشیم،می توانیم خلاصه واربه این مباحث توجه کنیم.
1- بیان شرایط زیستی زنان در برهه های تاریخی.تضاد نسلی بین زنان (بین درنا و درسا)
2- استفاده از داستان در داستان در رمان حاضر و داستانهای کوتاه مجموعه بماند.شگرد روایت از طریق راویان متعدد و ایجاد لحن برای شخصیتها.
3- بهره بری از بینامتنیت که نه تنها در داستانهای کوتاه نویسنده بلکه در« جاماندیم» با حضور میرزا کوچک خان جنگلی،گرشاسب اسطوره ای و یا ارتباط متنی قصه در قصه با کوزت بینوایان اشاره داشت«دم غروب بوده و زوزه شغال توی دلش را خالی میکرده. زن بابا داد بزنه یادت نره آب هم بیاری.در آن سرمای زمهریر دلو را بیندازد توی چاه و دست هاش را بگیره جلو دهنش که ها بکنه» (213ص)
4- بیان باورها و خرافات نهادینه شده در قشری از مردمان جامعه که متن را از دیدگاه مطالعات فرهنگی قابل اهمیت میکند.مانند به آب سپردن خواب (ص 70)شور بودن چشم وکندن یک تکه نخ از لباس شخصیت قابله(ص71)
«مار جان هرچی آدمیزاد بیشتر از بلا و بدبختی حرف بزنه بیشتر او را نشانه میگیره ها.» (ص101)
آنچه که در داستان های علیپور بارز است،شناخت نویسنده از کهن الگوها و روانشناسی جمعی یونگی است.در رمان«جاماندیم»خواننده نه تنها با شخصیتهای اسطوره ای چون گرشاسب و میزرا کوچک خان جنگلی روبهرو است بلکه باکهن الگوی سفر،قهرمان و قربانی شدن نیز مواجه است. الگوی قهرمانی که از مکانی به مکان دیگر سفر (عینی،ذهنی) میکند و در این حین به همراه بلوغ فکری گاه حتی« باید جان خود را بدهد و تا دم مرگ رنج بکشد»
(ویلفرد گرین:1383 ، 179)
علیپور با استفاده از تغییر دیدگاهی و تعدد راویان( اول شخص، دوم شخص،سوم شخص محدود) خواننده را به سوی چندصدایی سوق میدهد تا هر شخصیت روایت جداگانه خود را از رخدادی واحد بیان کند،روایتی که برگرفته از جهان بینی و ایدئولوژی شخصیت است.روایت هایی که گاه حتی ضد و نقیض بیان میشود تا بدین شکل نسبی گرایی در روایت را آشکار کند«خیلی چیزها تا جای که میدانم آن طوری نیست که تو نوشته ای.مادر زنده است و خدا را شکر حالا توی آسایشگاه.»
(ص236) اشاره به متن بودن متن،پروسه نگارش و چاپ داستان به اسم دیگری« بگویم اسم من به عنوان نویسنده کتاب تو،بی آنکه هیچ نقشی درآن نداشته باشم،خیلی شرم آور است.نه؟» (ص240) یکی دیگر از مشخصه های داستان پستمدرن است.
هم چنین باید گفت،درکنار راویان متعدد و خرده روایتهای بیشمار اسطوره ای؛ زمان بندی روایت و پس و پیش کردن رخداد ها در بستر زمانی؛هزار تویی از متن رمان ساخته است که ارتباط با آن را برای خواننده راحت خوان کمی مشکل و سخت میکند.به اعتقادنگارنده این رمان هم مسائل مفهومی را مدنظر دارد و به زوال شخصیتها در بستر تاریخی می پردازد و هم به شگردهای داستان نویسی توجه دارد. از این رو متنی خبری یا امری پدید نمی آورد؛بلکه متنی پرسشی ایجاد میکندکه مشارکت خواننده هوشمند را در چینش پازل های داستانی خواهان است.
در رمان « جاماندیم» نویسنده در روایت داستانی،بیشتر بر گذشته و گذشته دور توجه دارد. این طرح روایت و عملکرد داستانی گرچه برگرفته از شرایط روحی شخصیت اصلی دُرنا است که خودش را اسیر گذشته ها کرده است.« بس کن دختر این همه نشخوار کردن گذشته را!» (ص246ص) ولی بانی آن شد