📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
📢📒زنی که شرافتمند نیست اما …
📢📒زنی که شرافتمند نیست امّا...
@matikandastan
سارا مشهدی: "اما بوواری" را تکرار آنا کارنینا دیدم و کمی نزدیک به مادام کاملیا و حتی شاید خیلی دور از اسکارلت برباد رفته هم نبود.
فلوبر به راحتی یک زن عاصی و طغیان گر از "اما" بیرون میآورد، زنی که نمیداند چه مرگش است؟ با خوبی و خوشی با شارل بوواری ازدواج میکند، شارلی که شاید مرد و پزشک متوسطی است، اما با توجه به اینکه "اما" روستازادهای بیش نیست میتواند از سرش هم زیاد باشد!
شاید روتین شدن زندگی با شارل و بحران خانمان برانداز تکرار و عادت "اما" را به این نتیجه میرساند که شارل شاهزاده سوار بر اسب نیست و او را در پی گمشدهاش - عشق- روان میکند.
"اما" و شارل اتفاقا شبی به یک مهمانی دعوت میشوند و خاطره کوتاه آن شب و رقص با اشرافزادهای به نام ویکنت او را متحول میکند...
"اما" تبدیل به زنی عاصی و افسرده میشود که از انجام امور خانه عدول کرده و دایما درحسرت آنهمه فر و شکوه سیر میکند. کمی بعد شارل همیشه مهربان و کمهوش برعکس شوهر معقول و خشن آناکارنینا؛ برای بهبود اوضاع روحی همسرش مهاجرت میکند و یونویل آبستن شادی و غصه های "اما" است.
"اما" در آنجا عاشق لیون جوانک دانشجو و دفتریار شهر میشود. مدتی بعد لیون برای تحصیل از یونویل میرود و دوباره "اما" به ورطه افسردگی کشیده میشود.
"اما" طی این مدت وضع حمل میکند و دخترش را به دایه میسپارد. کمی بعد با رودلف آشنا میشود مردی نماینده قشر بورژوا؛ ثروتمند و فاسد که به محض دیدن "اما" قصد تصاحبش را میکند و بلاخره با اسم عشق تصاحب صورت میگیرد. او درگیر عشق میشود و بی هیچ فکری جسمش را سهم عشقش میداند.
مدتی بعد دوباره دیدار لیون حاصل شده و تمام بی قراریهای عشق در این رابطه شکل میگیرد.
سفته بازی و مشکلات مالی "اما" قطعا بهترین راه برای نشان دادن فلاکتش است. حال آنکه اندکی قبل، آتش سوزان رابطهشان به سردی نشسته است.
"اما" به بن بست میرسد و راه حلش آرسنیکهای "هومه" داروساز است. قصه بنظرم باید بعد مرگ "اما" تمام میشد، اما شرح بدبختیهای زجرآور شارل حسن تنبیهی است برای زنانی که فکر خطا در سر میپرورانند، تا بدانند خطای آنها گریبان همسر و فرزندشان را نیز میگیرد.
گوستاو فلوبر زن را خوب میشناسد و زن عاصی را شاید بهتر، زنی که با این جملات توصیفش می کند:
" اما" پسر میخواست، پسری نیرومند و گندمی. در نظر داشت که اسمش را ژرژ بگذارد. این فکر که فرزندی نرینه داشته باشد، واکنش تمام ناتوانی های گذشتهاش بود. مرد دست کم آزاد است و میتواند به هوسهایش دست یابد؛ در همه کشورها بگردد، از موانع بگذرد و دور دست ترین خوشبختیها را به چنگ بیاورد. اما زن همواره با موانع مواجه است و چون در عین حال بی حال و انعطاف پذیر است جسما ضعیف است و با محدودیتهای قانونی هم روبروست.اراده او همچون تور کلاهش که به نخی بند است؛ به هر بادی میلرزد. همیشه هوسی او را پی خود میکشد یا رعایت آداب او را پایبند میکند.
جایی قبل تر فلوبر دلیل دل کندن " اما" از شارل را این چنین میگوید: عشق او به صورت منظمی درآمده بود؛ در ساعات منظمی او را میبوسید، این هم عادتی شده بود ضمن عادات دیگر، همچون دسر پس از غذا که از پیش برای رفع یکنواختی ناهار پیشبینی میکنند.
اواسط داستان؛ "اما" گاهی به شارل باز میگردد اما حماقت ذاتی شارل چه آنکه اصلا حس حسادت ندارد، چه آنکه دائما چون خودش احساس خوشبختی میکند هیچ گمان نمیبرد که زنش نگران چیزی باشد و چه آنکه اصلا دقت نمیکند زنی که به چیزی بیش از حد اقبال دارد، حال این چیز می تواند دین! – چیزی که اما به آن هم میگرود – باشد یا خرید لباس یا خواندن کتاب یا هر چیز دیگر؛ حتما یک جای کارش میلنگد و برای رفع نیازی به افراط روی آورده است، وی را از این رجعت پشیمان میکند.
"اما" درست زمانی که دل از رودلف گرفته بود، شارل را مجبور به عملی کرد که در آن شکست خورد. او میخواست با بزرگ کردن شوهرش بتواند دوباره به وی تکیه کند؛ اما این عدم موفقیت دوباره راهی به آغوش رودلف باز کرد.
"اما" برای اظهار علاقه خود به رودلف دلیلی داشت: در واقع این محبت بر اثر نفرت از شوهر روز به روز افزایش مییافت. هرچه خود را بیشتر تسلیم این یکی میکرد، تنفرش از آن یکی بیشتر میشد. هرگز شارل با آن انگشتان زمخت و کند و رفتار ناهنجارش به قدر آن وقتهایی که "اما" با ردولف بود و با هم به سر میبردند، در نظرش نفرت انگیز نمیآمد.
فلوبر زن را خوب میشناسد، گرچه "اما" نماینده همه زنان نیست، چون همه زنان دل در گرو هوسهاشان نمی گذارند، اما چه کسی میتواند محکم بگوید زن را میشناسد...
"اما" نماینده شرافتمندی برای معرفی زن به دنیا نیست اما تمام زنانگیها را دارد...
@matikandastan