📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
📢کاستیها و آسیبهای داستاننویسی ایرانی در گفتوگو با مرحوم محسن سلیمانی
📢کاستیها و آسیبهای داستاننويسی ایرانی در گفتوگو با مرحوم محسن سلیمانی
@matikandastan
◀[...] آمريكاي لاتين مشكلي دارد و آن هم اين است كه نقد ادبي ندارد. هر چه نقد درباره ادبيات آن منطقه نوشته شده باز در كشورهاي انگليسيزبان بوده. در آمريكاي لاتين بيشتر اثر خلق كردهاند؛ همان چيزي كه به نام رئاليسم جادويي معروف شده و بر داستاننويسي ما هم تاثير گذاشته اما كلا رئاليسم جادويي خيلي در ايران فراگير نشد. بودند كساني مانند منیرو روانی پور كه با استفاده از افسانههاي قومي و آميختن آن با مسائل داستاني سعي كردند به اين شيوه بنويسند كه خيلي موفق نشدند؛ زيرا نوشتن آثاري با اين فضاها نيازمند زمينهاي بومي است.
◀شايد آينده بايد بر اساس گذشته شكل بگيرد ولي متاسفانه ما داريم به گذشته خود بياعتنايي و آن را نابود ميكنيم و بيشتر دنبال آيندهاي هستيم كه برايمان مبهم است. اين بياعتنايي علاوه بر داستاننويسي، در زمينههاي ديگر فرهنگي ما هم مشاهده ميشود.
◀اگر نويسندهاي مثل مرحوم سيمين دانشور «سووشون» را مينويسد كه ميتوان آن را بهراستي رماني ايراني دانست باز در ديگر آثارش متاثر از داستاننويسي غرب است. البته معناي منفي غرب را مد نظر ندارم؛ به هر حال آنها زودتر از ما داستاننويسي با تعريف امروزياش را شروع كردهاند و نقد ادبي قوياي دارند كه خود پشتوانه خيلي نيرومندي براي داستاننويسي است. در سنت ادبي ما كسي از نقد ادبي دفاع نميكند و دنبال نقد و تحليل نيست و نه در پي اينكه داستاننويسي ما اصلا چه ويژگيهايي دارد!
◀هاليوود نوعي داستان خيلي ساده و همهفهم و قصهگو را تبليغ ميكند كه جنبههاي تصويري قوياي دارد و در نتيجه قابل تبديل به فيلم است. هرچند در نويسندگان متاخر آمريكايي گرايش به فرم هم ديده ميشود، امروز داستانگويي و محتوا حرف اول را ميزنند. حتي من از بعضي اطرافيان مرحوم گلشيري شنيدم كه او در اواخر عمرش به آنها گفته بود كه داستان بگوييد؛ يعني او هم با وجود گرايشهاي مدرنيستياش به اين نتيجه رسيده بود كه اثر داستانياي كه قصهگو نباشد حتي از طرف روشنفكران با استقبال روبهرو نخواهد شد.
◀مشكلي كه در ادبيات مدرن ايران داريم اين است كه خيليها فقط حرفش را ميزنند و اين آثار را نخواندهاند و گاه بيهوده تبليغش ميكنند كه اين باعث سرخوردگي مخاطب ميشود. داستاننويسي ما هم مثل فوتبال ميماند كه حاشيههايش بيشتر از متن است!
◀[...] مهم اين است كه مثل نويسندههاي مطرح جهان يك يا دو مجموعه خوب داستان كوتاه داشته باشيم. اهميتي ندارد كه من نويسنده يك داستان برجسته نوشته باشم، حتی ممكن است در رمانهايمان تككارهاي خوبي هم داشته باشيم اما با يك گل كه بهار نميشود! حتی عدهاي در غرب با ترجمه مجموعههاي گروهي از نويسندگان مخالفند و ميگويند در يك مجموعه كه مثلا 10 داستان از 10 نويسنده دارد، نميتوان با هويت و صداي هر نويسنده آشنا شد؛ يعني بايد مجموعهاي از كارهاي يك نويسنده در كنار هم قرار بگيرند تا از قبل آنها به نگاهي كلي درباره او دست يافت.
◀[...] مخاطب داستانهاي ما در كشورهاي غربي عموم مردم نيستند؛ طبقه دانشگاهي آنهاست كه همانها هم دنبال بازيهاي تكنيكي ما نيستند. غربیها خودشان نويسندههاي فراواني دارند كه در اين زمينه كار كرده باشند. نوشتن كاري شبيه فاكنر و جويس و كارور كه در آن محتوا جنبه فرعي داشته باشد چه جذابيتي براي آنها که اصلش را خواندهاند، دارد؟!
◀ما بايد محتواي ويژهاي را به آنها ارائه دهيم كه مختص ايران باشد؛ چون آنها ميخواهند ضمن خواندن داستان ايراني با فرهنگ ما آشنا شوند. نويسندگان ما بايد به ميان مردم بروند و دغدغهها و مشكلاتشان را كشف كنند و بشناسند تا بتوانند داستانی ایرانی بنویسند. اگر «نونوالقلم» آل احمد و «سووشون» سيمين دانشور هنوز خوانده ميشوند به اين دليل است كه ايرانياند.
◀خواندن داستان [برای داستاننویسان جوان] بسیار راهگشاست اما بعد از آن مطالعه آثار نظری و آموزشی حوزه ادبیات داستانی هم سودمند است. در كارگاهي كه در مشهد داشتم فهرست 123رمان را به هنرجويان دادم و گفتم كه بايد آنها را بخوانند؛ گفتم شما اگر داستان نخوانيد داستاننويس نميشويد! البته كتابی آموزشی هم هست که روي آن تعصب دارم: «درسهايي درباره داستاننويسي» نوشته لئونارد بيشاپ كه در آمريكا تدريس ميشود و تنها منبعي است كه آن را به اندازه خواندن داستان به علاقهمندان توصيه ميكنم؛ چون نمونههاي عيني و مصداقي آورده و اثري كاربردي است. (روزنامه شهرآرا؛ فروردین 1391؛ از گفت و گوی وحید حسینی ایرانی با مرحوم محسن سلیمانی)
@matikandastan