داستان چه کسانی را دوست دارید؟. از نویسندگان خارجی «همینگوی» را خیلی می‌پسندم و تحسین می‌کنم

داستان چه کسانی را دوست دارید؟
از نویسندگان خارجی «همینگوی» را خیلی می‌پسندم و تحسین می‌کنم. «سلینجر» را هم همیشه دوست داشته‌ام و به هرحال «بکت» هم نویسنده‌ای هست که عصر مدرن نمی‌تواند او را نادیده بگیرد به لحاظ دیدگاه‌های خاصی که دارد. البته نویسندگان خوب زیادند، آدم از هر نویسنده‌ای می‌تواند چیزی یاد بگیرد. من اخیراً یک رمان که زیاد هم شناخته شده نیست از «الکساندر سولژنیتسین» خواندم و دیدم که چطور فضای بسیار رخوتبار یک روز در اردوگاه کار اجباری سیبری را توانسته بود در قالب یک رمان بنویسد. به نظرم کار بسیار بزرگی کرده بود و کلاس خوبی است برای آموختن. این‌که از یک روز در آن سرما و چارچوب بی‌حادثه، در آن اردوگاه با آن شرایط سخت، بتوانید یک رمان بنویسید. در این شرایط چه چیزهایی برای نوشتن وجود دارد؟ چطور می‌توانید روایتتان را جذاب نگه دارید؟ چطور می‌توانید خواننده را تا صفحه دویستم رمان نگه دارید؟ چطور می‌توانید شخصیت‌پردازی کنید؟ یکی از چالش‌های بزرگ داستان این است که تمام اتفاقات فقط در اردوگاه می‌افتد و هیچ فلاش بکی به زندگی گذشته شخصیت‌ها زده نمی‌شود جز چند مورد جزئی و گذرا.

از میان نویسندگان ایرانی چطور؟
به هرحال «هدایت» و «چوبک» مثل دو تا لیدر، همیشه هستند. هیچ نویسنده‌ای نیست که بگوید من این دو را نادیده می‌گیرم. از نویسندگان نسل‌های بعد، گلستان و گلشیری کسانی است که داستان‌های بسیار جذابی دارند، حداقل اینکه نمی‌توانید داستان‌هایش را بخوانید و خوشتان نیاید؛ هم داستان و هم رمان. نسل‌های بعدتر هم که «صفدری»، «مندنی‌پور» و «خسروی» و حتی «چهلتن». این‌ها نویسنده‌هایی هستند که می‌توانند بسیار آموزنده باشند.

به تازگی یک مجموعه از داستان‌هایتان را منتشر کرده‌اید. دوست داریم این کتاب را به مخاطبان روزنامه معرفی کنید.
البته کتاب ثابت کرده است که همیشه بیشترین تبلیغ را خودش برای خودش می‌کند، ولی خب باید عرض کنم که این کتاب، مجموعه‌ای است به نام «نهنگ تاریک» که شامل 10 داستان است. این داستان‌ها اگر درست به خاطرم مانده باشد، بین سال‌های 80 تا 88 نوشته شده‌اند و پارسال ناشر، کارهای کتاب را انجام داد و مجوزش را گرفت و اخیراً در تیراژ هزار نسخه منتشر شده است. فضای این مجموعه کاملاً با فضای مجموعه قبلی‌ام متفاوت است. تا همین حالا هم کسانی که آن را خوانده‌اند، این نکته را تأیید کرده‌اند. به لحاظ فضا و سبک عرض می‌کنم.

از انتشار کتاب اولتان تا این مجموعه چند سال می‌گذرد؟
آن کتاب سال 85 منتشر شد و این مجموعه هم که سال 94.

زمان زیادی نیست؟
چرا، زیاد است.

خب این مدت چه می‌کردید؟
راستش یکی دو اثر بوده است که این مدت پیگیرش بودم، چه از نظر جمع کردنشان برای نشر و چه سپردن به دست ناشران، اما متأسفانه به خاطر فضایی که وجود داشت، هربار این مجموعه‌ها یا کارشان عقب می‌افتاد یا شرایط فراهم نمی‌شد که به نتیجه خوبی برسند. شاید چهار پنج سال از زمان به همین شکل تلف شد.

به نوشتن رمان هم فکر می‌کنید؟
بله. چرا که نه؟

کاری هم کرده‌اید؟
بله، کار که هست. اتفاقاً من خیلی قبل از آن که مجموعه داستان اولم منتشر شود رمان نوشته‌ام. ولی خب تا الان تکلیف خودم با آن رمان مشخص نشده است. البته رمان‌های جدیدتری هم هستند که یکی از آن‌ها را یکی دو سال اخیر بسته‌ام و کارم با آن تمام شده.

منظورتان از رمان‌های دیگر، چند رمان است؟
من تا الان دو تا رمان نوشته‌ام، اگر بخواهید تمام شده‌ها را در نظر بگیرید اما تمام نشده‌ها بیشتر است.

به فکر انتشارشان هم هستید؟
بله. رمانی که تمام شده بود و برای ناشر هم فرستاده بودم، اما فکر می‌کنم که شرایطش برای چاپ فراهم نبود.

شرایط نوشتن داستان کوتاه و رمان خیلی متفاوت است؟
بله.

یعنی ممکن است یک نفر رمان‌نویس باشد اما داستان کوتاه نتواند بنویسد یا برعکس؟
دقیقاً همینطور است. خیلی‌ها می‌توانند در رمان قدر باشند و خیلی‌ها هم فقط در داستان کوتاه. ضمن اینکه در غرب هم نویسنده‌هایی داریم که تخصصشان در داستان کوتاه نوشتن است و ابداً به سمت رمان نرفته‌اند. نمونه خیلی بزرگش «چخوف» است که هیچوقت رمان ننوشته.

حالا شما رمان‌نویس هستید؟
باید چاپ بشود و ببینیم چه می‌گویند.
رمان نوشتن مسلماً انضباط خیلی بیشتری نیاز دارد، وقت بیشتری نیاز دارد. به نظر من حرفه‌ای بودن بیشتری می‌خواهد. شاید در ایران این شرایط کمتر کنار هم قرار بگیرند. به هرحال وقتی شما یک رمان را شروع می‌کنید ملزم هستید که هر روز در یک تایم مشخص و طول مدت مشخصی بنشینید و رمانتان را بنویسید. من زمانی که رمان اولم را نوشتم هر روز از ساعت 9 صبح تا ساعت یک، یک و نیم ظهر می‌نشستم و می‌نوشتم. یعنی چیزی حدود چهار پنج ساعت در روز باید برای نوشتن رمان زمان بگذارید. مثل شعر یا داستان کوتاه نیست.