📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
(بخش دوم گفتگو سفید با ابوتراب خسروی) کارکرد زبان و کلمه در ایجاد تعلیق چیست؟
(بخش دوم گفتگو سفید با ابوتراب خسروی) کارکرد زبان و کلمه در ایجاد تعلیق چیست؟@dastanirani
در ادبیات داستانی بحث بر سر درک میزانسن روایت است. اگر مقایسه بکنیم با سینما، در سینما هر بخش از کار بر گردن کسی است. دکور، صحنه، لباس، نور و چیزهایی از این دست. اما در ادبیات داستانی، تمامیت اثر در اختیار نویسنده است و نویسنده باید تمام این مختصات را به تنهایی رسم کند. به نظر من کاربرد درست کلمه، همان تکنیکیست که باعث میشود نویسنده در رسم تمام این مختصات خوب عمل کند. وسواس بر سر کلمه همان جزئینگاریست و جزئینگاری است که یک داستان را ذهن مخاطبش ماندگار میکند. جزئینگاری است که تصویر داستانی را به طور دقیق پیش روی خواننده میگذارد. چطور میشود نویسنده نتواند به درستی از کلمات کار بکشد و درعین حال تصویری جزئی و دقیق را بیان کند. ابزار شما برای نشان دادن آن صحنه، آن دکور و آن نور سینمایی، در یک اثر داستانی کلمه است و اشراف بر کلمه، اشراف بر تکنیک جزئینگاری، داستان را به مثابه فیلمی در ذهن خواننده ثبت میکند. فیلمی که شاید هیچ وقت تصاویرش را از یاد نبرد. و برای هر نویسندهای مهمترین چیز همین ماندگاری در ذهن مخاطب است.
چرا خوانندهی ایرانی با این سبقهی تکنیک زبانی، هیچ وقت به صرف زبان شگفتزده نمیشود؟ چرا همیشه به دنبال پلات است؟ مگر در یک داستان زبان و دیگر ارکان داستان مهم نیستند؟ تکلیف لذت زبانی که بخش مهمی از کار شماست، چه میشود؟
واقعیت این است که ما سیستم درست و یکپارچهای برای تربیت خواننده نداریم. خوانندهی زبان فارسی به شکل درست با ادبیات داستانی مواجه نمیشود. چگونه خواندن کتاب به خوانندهی فارسی آموزش داده نمیشود. این که بخشی از خوانندگان فارسی روی به کتابها و آثار ارزشمندتر میآورند تنها به دلیل ذهن جستجوگر آنهاست. کتابهایی که به تیراژ فراوان چاپ میشوند اغلب کتابهای نهچندان باارزشی هستند که فیالحال سلیقهی مخاطب زبان فارسی را تشکیل میدهند. بی آنکه مخاطب بداند چه دنیای عظیم و زیبایی از داستانهای شگفت را از دست داده است. خاطرهای از مرحوم دانشور یادم آمد که شاید بازگو کردنش خالی از لطف نباشد. گویا روزی خانم دانشور در تاکسی نشستهاند و در راه کتابفروشیای را میبینند که مردم جلوی آن صف بستهاند. موضوع برایشان جالب میشود. پیاده میشوند و به کتابفروشی میروند. از صاحب کتابفروشی میپرسند که چه خبر شده؟! الحمدلله انگار کار و بار سکه است! کاشف به عمل میآید که انگار کتاب جدید خانم رحیمی به بازار آمده. مخاطب زبان فارسی هنوز با متن فارسی آشنا نیست. و این بخش عمدهای از آسیب و آفت ادبیات ماست.
پویایی زبان در گرو تجربهی زبانی است. چرا سیستم نقد منتقدین زبان فارسی هر گونه تجربهی زبانی را در نطفه خفه میکند؟
به نظرم بحث بر سر همان سیستم تربیت مخاطب فارسی است. همان سیستم سطحی در منتقدین ما نیز وجود دارد. البته همهی منتقدان اینطور نیستند ولی حقیقت آن است که بخش اعظمشان در سیستم نقد زبانیشان دچار تحجرند. تجربهی زبانی به سختی در چنین شرایطی اتفاق میافتد. و مخاطب به همان زبان سطحی اکثر رمانهای ایرانی عادت میکند. به نظرم یک دور است. و از طرفی نمیشود منکر آن شد که کجفهمی از مباحث پستمدرن باعث شده خیلی از نوشتههایی که ارزش ادبیاتی درستی ندارند به عنوان نوشتهی پستمدرن مطرح شوند و تصور منتقدان این است که خب این یک نوشتهی پستمدرن است و در هیچ چارچوبی نمیگنجد. در حالی که این درست نیست. هر مکتب ادبی هر چند آزاد و تجربهمحور، دارای اصولیست که مطالعهی آن مکتب درک درستی از آن اصول میدهد. نمی شود هر چیزی را نوشت و در پاسخ به هر اعتراضی گفت که این یک نوشتهی پست مدرن است. تجربهی زبانی، حاصل یک تصویر درست است که این تصویر درست تنها از مطالعه و دانستن ناشی میشود.