📚 داستان‌نویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکان‌داستان را به شیفتگان فرهنگِ ایران‌زمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکان‌داستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani


توصیه‌های دیگری درباره نویسندگی از تریسی شوالیه. مثل دویدن است

◀داستان و شخصیت‌های داستان برایم در اولویت هستند. وقتی از بابت درست بودن آنها خاطر جمع شدم، تازه نوبت به تاریخ و تحقیقات تاریخی می‌رسد. خطری که داستان‌های تاریخی را تهدید می‌کند این است که نویسنده گاهی که ماجرای جالبی پیدا می‌کند و با خودش می‌گوید «باید راهی پیدا کنم تا این ماجرا را در داستانم جا بدهم»، به هر ضرب و زوری که هست آن را توی داستان جا می‌دهد و بعد خواننده از خودش می‌پرسد: «این ماجرا چه ربطی به این داستان داشت؟» به همین دلیل هر چند برای نوشتن داستان‌های تاریخی تحقیق می‌کنم، نتیجه این تحقیقاتم را در جهت پرورش شخصیت‌هایم به کار می‌برم. شخصیت‌ها از دل ماجرایی تاریخی بیرون می‌آیند اما کمکم بر آن ماجرا غلبه می‌کنند و سرانجام تشخصی جداگانه پیدا می‌کنند …◀نوشتن هم مثل دویدن، پیانو زدن و هر فعالیت دیگری است: تنها زمانی در آن پیشرفت می‌کنید که پیوسته و مدام انجامش دهید. در انزوا و برای خودتان ننویسید، چون اگر کسی نوشته‌هایتان را نخواند، متوجه نمی‌شوید که نوشته‌تان اصلا به دردبخور هست یا نه. من هنوز همین‌طورم؛ یعنی تا وقتی که کتاب تازه‌ام را نمی‌دهم یک نفر بخواند نمی‌دانم آیا چیز به د ...
  • گزارش تخلف

های عزیز. بزرگترین تخفیف کتاب را با آبان تجربه کنید. حداقل ۳۰ درصد حداکثر ۹۰ درصد

لطفا لطفا لطفا در گروه هایی که عضو هستید اطلاع رسانی بفرمایید ۱۶، ۱۷، ۱۸، ۱۹ تیر ماه نودو پنج. هر صد هزار تومان خرید داشتن یک کارت ملی الزامی است. مشهد میدان تقی آباد ابتدای خیابان دانشگاه کتاب ابان ۰۵۱۳۸۴۳۳۱۵۷. ...
  • گزارش تخلف

داستانک/ ای که بچه نبود!. فرنود فغفور مغربی.. زن احساس می‌کرد «باردار» شده

دستش را می‌گذاشت روی شکمش؛ آن‌یکی را به پهلو. درست مثل زن‌های حامله در ماه‌های اخر. گاهی حس می‌کرد بچه لگد می‌زند. گاهی هم وقتی کسی نبود با هم حرف می‌زدند …. سه هفته بعد پرورشگاه قبول کرده و کار تمام شده بود. خوشحال بود که آبستنی‌اش تمام شده و زایمان راحتی داشته … حالا که دست روی شکمش می‌گذاشت حس می‌کرد سبک‌تر شده …. ...
  • گزارش تخلف

داستان/ matikandastan بالا. ✒شرمین نادری

مرد فرمان را می‌چرخاند و جاده می‌چرخد وآسمان می‌چرخد و ماشین می‌رود توی یک کوره راه پرپیچ و خم که تهش معلوم نیست و درخت‌ها از دلش سر در آورده‌اند انگار و خوب که نگاه کنی مردی خیس از باران ایستاده همان اول راه و دارد به زور گاوی را هل می‌دهد که از توی جاده‌اش بیرون برود. مرد راننده خم می‌شود از پنجره ماشین و می‌گوید: «عیدتون مبارک اینجا می‌ره کجا» که مرد دوم مات و مبهوت نگاهش می‌کند و بعد شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید: «ییلاق بالا»، بعد هم برمی گردد سمت گاو ودوباره هل می‌دهد و بعد زیر لب می‌گوید: «تهش بن بسته عمو» و گاو را چنان عقب می‌راند که پای گاو بیچاره می‌رود توی گل. آن وقت مرد اول دستی تکان می‌دهد از سر بی حوصلگی شاید وپایش را می‌گذارد روی گاز و ماشینش خسته خسته از جاده باریک و پیچ داردمی رود بالا وچرخش می‌افتد توی حوضچه‌های بارانی وآب شتک می‌زند به پنجره هایش و زنی که کنارش نشسته از ترس خیس شدن انگار دست می‌برد سمت دکمه پنجره، اما باران که آن طور قشنگ قشنگ می‌ریزد توی ماشین انگار منصرف می‌شود و صورتش را خم می‌کند سمت پیچ پیچ کوهستانی جاده و می‌گذارد باران بریزد روی صورتش. بعد مرد ...
  • گزارش تخلف

شرحی بر یک ترجمه کوتاه ولی پرتنش:. 📢داستان مسأله‎دار آسیموف

ناصر حافظی‎مطلق: برخورد اتفاقی با یک کتاب نام‎آشنا در بین مجموعه کتاب‎های پراکنده یک کتابفروشی و تداعی اتفاقاتی در ۵ سال قبل. نام کتاب «آخرین جواب» است و شامل ترجمه تعدادی داستان کوتاه از «آیزاک آسیموف» توسط خانم «الهام حق‎پرست» و در میان داستان‎های ترجمه‎شده، خود داستان کوتاه مسأله‎دار «آخرین جواب» هم دیده می‎شود. درست ۵ سال قبل یعنی سال ۱٣٩۰ که سال چندان جالبی هم برای تحقق یکی از رویاهای نوجوانی نبود، ترجمه این داستان را برای یک مجله اینترنتی به عهده گرفتم، هر چند فضای پرتنش کشور و نظارت دوچندان بر وبگاه‎های اینترنتی، فضای مطمئنی برای ترجمه و انتشار یک داستان کوتاه مسأله‎دار باقی نگذاشته بود. علی‎رغم ضعف بارز در توان ترجمه و عدم تسلط حداقلی بر ادبیات انگلیسی، علت گرایش من به ترجمه این داستان کوتاه آن بود که موج ترجمه آثار آسیموف در دهه ۶۰ و نیمه اول دهه ٧۰ که پس از مرگ او سریعا فروکش کرد، جاهای خالی زیادی باقی گذاشته بود. در میان مجموعه‎های داستان‎های کوتاهش که چاپ شده بودند همیشه یک داستان از قلم می‎افتاد: «The Last Answer». داستان کوتاهی که به‎خاطر سیر مفهومی‎اش اساسا در آن سال‎ها ...
  • گزارش تخلف

گلستان: محیط فکری شخصی کیمیایی و نادری را به کوره راه‌ها می‌راند!

گلستان: اما چه روزگار پرت و کوچک و تنگی بود آن سال‌ها که هی دمادم، گر و گر مزخرفات می‌دیدیم، مزخرفات می‌خواندیم، مزخرفات در گوشمان صدا می‌کرد، از آغاز سال‌های سی تا وقتی که با خراش ناخن و زخم از روی خاک غلتیدن، می‌خواستم از صفر و صفر مادی شروع کنم به سینماسازی. با چه‌ها و چه اوضاع و آدم‌ها که در می‌افتادم، و در تمام طول سال‌ها که تحصیل کرده و نکرده‌های پر از ادعا را به امتحان می‌آوردی اما یکی یکی پیزوری از آب بیرون می‌آمدند، بی آنکه از برای این نتیجه گیری زیاد وقت صرف کنی، اما با وصف این نتیجه گیری فوری، زیاد وقت به صبر و امید صرف می‌کردی، امیدی که می‌دیدی بسیار نابجا و بیهوده ست. در این میانه گاهی با جرقه‌ای دلت خوش بود، مانند آن زمان که کیمیایی و بعد از او امیر نادری امید می‌دادند، اما محیط فکری شخصی آنها را به کوره راه‌ها می‌راند. اولی برای قصه سرودن به نرخ روز قلابی، و دومی به ضرب واهمه از اینکه نقشه‌اش نگیرد و فیلمش میان راه بماند چرا که ممکن است آن کس که خرج می‌دهد خوشش نیاید و برگردد. ...
  • گزارش تخلف

‌ که تو بودی!

◀از زمین و زمان، آه و سوز است که در سوگ عباس کیارستمی به آسمان بلند می‌شود و بر جان‌ها می‌نشیند. در دنیای پررسانه‌ی آزاد امروز، کار از تسلیت‌گویی رئیس جمهور سابق و لاحق و وزیر و وکیل گذشته و رسیده حتا به کامران نجف‌زاده، که از مظاهر پرفروغ مهرورزی و صداقت نظام است. کم مانده ابراهیم حاتمی‌کیا هم نسخه‌ی جدیدی از «آژانس شیشه‌ای» را تدوین کند و عینک سیاه فیلمساز داخل آژانس را بردارد و بزند به چشم خودش و، در بدو بدوی مسابقه‌ی تیترآفرینی‌های بچگانه و خنده‌دار این یکی دو روز، بگوید مثلا خانه‌ی دوست همان‌جا در آژانس است …◀محمد خاتمی هم کیارستمی را ستائیده است. کیارستمی نخل طلا را که برد، خاتمی هنوز بر صندلی پربحران ریاست جمهوری ننشسته بود. ۲۸ اردیبهشت ماه ۷۶ بود. ۱۹ سال پیش. هاشمی رفسنجانی آخرین روزهای رئیس جمهوری‌اش را نفس می‌کشید. روزهایی که برای رأی آوردن خاتمی جان از ته تن‌مان در رفته بود. شهر را و مملکت را چنان از ناطق نوری، که هنوز دو دهه تا اپوزیسیون شدن فاصله داشت و آن زمان لام اصل نظام بود، رنگ کرده بودند که انتخاب شدن خاتمی در پنج روز بعد به برآمدن خورشید از مغرب می‌مانست برای ما. ...
  • گزارش تخلف

نظر امبرتو اکو درباره آینده کتاب:. •به نظر شما تعداد خوانندگان رو به کاهش است؟ تصور نمى کنم

ممکن است بعضى از متن‌ها تحول یافته و به هایپر تکست تبدیل شوند، اما این به مفهوم مرگ کتاب نیست. •البته پدیده کتاب هاى پرفروش همچنان وجود دارد. کتاب هاى پرفروش به دو دسته تقسیم مى شوند: کتاب هایى که همیشه پرفروش بوده‌اند و کتاب هایى که به منظور پرفروش بودن نوشته مى شوند. از جمله کتاب هاى همیشه پرفروش مى توان از تورات نام برد. نمى دانم حضرت موسى قصد داشته کتاب پرفروشى بنویسد یا اینکه فقط سه چهار تن از نزدیکانش را مخاطب قرار داده اما نتیجه یکسان است. از نویسندگانى که به قصد فروش مى نویسند مى توان استفن کینگ و اسکات تورو را مثال زد. هر دو کتاب هایى مى نویسند که در آن ۲۵ درصد مسائل جنسى، ۲۵ درصد خشونت و غیره وجود دارد. اگر نویسنده با سلیقه خوانندگان آشنا باشد، این فرمول کارساز است. البته باید مابین این قبیل کتاب‌ها و کتاب هایى که به رغم مشکلات راه خود را باز مى کنند تفاوت قائل شد. ...
  • گزارش تخلف

✅ چهار ویژگی حادثه‌ی محرک در فیلم نامه. 📝 محمد گذر آبادی..۱) حادثه‌ی محرک حادثه‌ای انفعالی است

به این معنا که بر قهرمان نازل می‌شود و او را غافلگیر می‌کند. انفعال شخصیت در برابر حادثه‌ی محرک، نقش مهمی در ایجاد ارتباط عاطفی میان مخاطب و قهرمان دارد.۲) حادثه‌ی محرک قهرمان را از دنیای روزمره‌اش به بیرون پرتاب می‌کند یا به عبارتی، توازن زندگی او را بر هم می‌زند.۳) حادثه‌ی محرک امری شخصی است. حادثه‌ی محرک در صورتی داستان را به معنای واقعی راه می‌اندازد که به شکلی شخصی بر قهرمان تأثیر بگذارد.۴) حادثه‌ی محرک با عطف اول داستان رابطه‌ی علت و معلولی دارد. حادثه‌ی محرک علت است و عطف اول معلول. ✔️. کانال انجمن ماتیکان داستان. ...
  • گزارش تخلف

🎓ویژگی‌های یک دیالوگ خوب..۱_ قصه را به درستی پیش ببرد.۲_ بیانگر خواست، تمنیات، آرزوها، موضع گیری‌ها و انگیزه‌های شخصیت باشد..۳_ مو

و زبان موجب تفکیک شخصیت‌ها از یکدیگر می‌شود زیرا هر شخصیتی دستگاه واژگانی خود را دارد بنابر این دیالوگ در این سپهر معنا می‌شود.۹_ دیالوگ اصطلاحا هم راه برود هم حرف بزند. دیالوگ نمی‌تواند ایستا باشد و در جا بزند.۱۰- دیالوگ باید ساده و در کوتاه‌ترین زمان ممکن مکنونات قلبی شخصیت را بیان کند.۱۱_ دیالوگ خوب جای بازی سازی و ایجاد عمل را برآی بازیگر فراهم می‌سازد.۱۲_ دیالوگ نویسی مناسب زبان معیار هر دوره زمانی را رعایت کرده و برآی ارتباط با مخاطب خود را به دردسر نمی‌اندازد.۱۳- دیالوگ نویسی مناسب ساده نویسی را از ساده اندیشی جدا می‌کند.۱۵_ یک دیالوگ نویس خوب از تمثیلات، نشانه‌ها، ضرب المثل‌ها در دیالوگ نویسی استفاده می‌کند.۱۶_ دیالوگ باید علی رغم ظاهر ساده عمیق و لایه لایه باشد. با سپاس از تئاتر شانو. کانال انجمن ماتیکان داستان. ...
  • گزارش تخلف

پیشنهاد کتاب/. کتاب: همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها

نویسنده: رضا قاسمی …- آنچه مرا نابود می‌کند دیگریست. - می‌توان میان دیگران تنها زیست. - عجالتا این دیگرانند که وسط تنهایی من زندگی می‌کنند. - این دیگران را تنهایی تو به وسط معرکه کشیده است. - آمده‌ای نصیحتم کنی؟. - آمده‌ام کمکت کنم …. آنچه خواندید بخشی از کتاب «همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها» به قلم «رضا قاسمی» نویسنده‌ی توانا بود. رضا قاسمی برای نوشتار این کتاب از جانب منتقدان و خوانندگان کتاب بارها تقدیر شد و مورد تشویق قرار گرفت و این اثر سالهاست در فهرست کتاب‌های پرفروش قرار گرفته است. جوایز:. ...
  • گزارش تخلف