📚 داستان‌نویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکان‌داستان را به شیفتگان فرهنگِ ایران‌زمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکان‌داستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani


ابعاد شخصیت (Dimensions of character)

همواره زمانی که از ابعاد شخصیت سخن به میان می‌آید، از سه بعد «جسمانی»، «روانی» و «اجتماعی» یاد می‌شود و گاهی به این سه، ویژگی «اعتقادی» را نیز اضافه کرده‌اند، اما به گمانم در بررسی‌ای جامع ‌تر و کامل‌تر، دست کم می‌بایستی یک بعد دیگر را نیز به این‌ها افزود و آن بعد «دراماتیک» یا نمایشی شخصیت‌است. حال هریک از این ابعاد را تبیین و تشریح می‌کنیم تا چند و چون آن آشکار گردد …بعد جسمانی شخصیت؛ این بعد، وجه جسمانی شخصیت را معرفی می‌کند و خود به دوبعد کوچک‌تر تقسیم‌می شود. یکی اندام‌شناسی (Physiology) و دیگری چهره‌شناسی (Physiognomy) اولی ویژگی‌هایی همچون جنسیت، وزن، چاقی و لاغری، بلندی و کوتاهی، پیری و جوانی، معلولیت‌ها و نواقص بدنی، برجستگی‌های ظاهری مانند: دستان بزرگ داشتن یا ناخن‌های بلند داشتن و از این قبیل ویژگی‌ها، و حتا کیفیت صدا و نحوه راه رفتن و خصوصیات مشابه دیگر …دسته‌ی دوم ویژگی‌های مربوط به چهره‌ی شخصیت است؛ از قبیل زشتی و زیبایی، سیاهی یا سفیدی، رنگ چشم‌ها و موها، شکل صورت مثلا گرد، بیضی، مثلثی، کشیده یا کوتاه بودن، شکل‌بینی، ابرو‌ها، لب‌ها و نواقص‌صورت مانند نداشتن دندان‌های پیش ...
  • گزارش تخلف

پارتیزان و کبوترها. مجموعه مقالات انتقادی در باب. زندگی و آثار ساموئل بکت

گرد آوری و ترجمه: بهروز حاجی محمدی/انتشارات: ققنوس ۱۳۹۴. این کتاب که شامل مقالاتی از استادان و پژوهشگران آثار ساموئل بکت است زندگی و آثاراو را به شرح ذیل بررسی می‌کند:. ترجمۀ دو مقالۀ «زندگی و زمینه‌ها» و «بکت دکارتی» از کتاب دیوید پتی؛ «سه رمان و چهار نوول»، «صحنه‌های هویت»، و «سرهای مردگان» از کتاب جان پیلینگ؛ سه مقالۀ «بکت و کتاب شناسی او»، «ریشه‌های تاریخی، متنی و زندگینامه‌ای» و «سرچشمه‌های جاذبه در تئاتر بکت» از مجموعه مقالات کتاب لویی اوپنهایم؛ و مقالۀ «ساموئل بکت» هم از ژان ژاک مایو منتقد و پژوهشگر فلسفی است. بخشی از مقالۀ پل دیویس. اگر بکت جز چهار نوول و «تریلوژی» اثر دیگری ننوشته بود، باز هم در این قرن به عظمتی دست می‌یافت که در دوران گذشته دانته با کمدی الهی، میلتون با بهشت گمشده، و گوته با فاوست به آن دست یافته بودند. آثار مذکور، همانند نقشی که تریلوژی بکت در عصر ما دارد، زبان گویای وجدان ناگفتۀ عصر خویش بودند. همۀ این آثار مرز بین رستگاری و زوال یک نسل را نشان می‌دهند. داستان‌های بکت با تمدنی مواجه‌اند که عرصۀ کشمکش (در بیت عرصه‌های دیگر) بین دو نیروی قدرتمند است. یکی از د ...
  • گزارش تخلف

درس‌های اصغر فرهادی:

وقتی من به عنوان نویسنده برای همه شخصیت‌ها دیالوگ می‌نویسم باید چکار کنم که نوع حرف زدن آدم‌ها با هم متفاوت باشد؟ نمی‌شود که مثلا در یک فضای واقعی مانند تهران امروز همه آدم‌ها مثل هم حرف بزنند. رمزش این است که به دایره لغات هر آدمی توجه کنید. یعنی اگر این تئوری را بپذیریم که آدم‌ها با کلمه فکر می‌کنند و شما با تعداد کلماتی که در ذهنتان دارید اندیشه می‌کنید، هر چقدر این تعداد کلمات بیشتر باشد شما آدم اندیشمند‌تری هستید. مثلا آدمی که در روستا زندگی می‌کند بدلیل نوع شغلش و کارهایش ممکن است ۸۰۰ کلمه بیشتر به کارش نیاید. دایره لغاتش ۸۰۰ کلمه است. یک استاد دانشگاه که بحث‌های پیچیده می‌کند ممکن است ده هزار کلمه داشته باشد. هر چقدر تعداد کلمات بیشتر باشند آدم‌ها می‌توانند با جزئیات بیشتری فکر کنند. حالا ما شخصیت مان را در نظر بگیریم که با توجه به جایگاه اجتماعی و شغلش دایره لغات این آدم چه تعداد است؟ ...
  • گزارش تخلف

اخرین کتاب, مهم البر کامو نویسنده فرانسوی ست که به سال ١٩۵۶منتشر شد

این کتاب به عقیده بسیاری منتقدان, مشخص‌ترین اثر کامو ست و حاوی اخرین پیام اوست. در رمان سقوط کامو, ژان باتیست کلمانس که چندی پیش به کار وکالت می‌پرداخته است, به کارهای خود پسندانه‌ای دست میزند و احساس می‌کند از دیگران برتر و هوشمند‌تر است. ...
  • گزارش تخلف

کلمانس در نیمه شبی هنگامی که در دریای خودپسندی خود غوطه ور است از پیاده روی خود احساس لذت می‌کند به پلی می‌رسد

زنی بر اب خم شده بود. نظر زیبا پسندانه‌ای به پشت گردن زن می‌کند و می‌گذرد پنجاه متری که دور می‌شود صدای فرو افتادن و برخورد جسمی را با سطح اب می‌شنود. بی هیچ اقدامی می‌گذرد و عمل خود را توجیه می‌کند. بدین سان سقوط اغاز می‌شود و مرحله به مرحله ان را شرح می‌دهد. می‌فهمد که دوستی دیگر ندارد, فقط شریک جرم دارد, از دیگران متنفر می‌شود … ...
  • گزارش تخلف

دوره‌گرد نوشتار فرهنگی. فتح‌الله بی‌نیاز و قدرت‌های نمادین روشنفکری.۱۳ مهر ۱۳۹۴

قدرت‌های نمادین روشنفکری. فتح‌الله بی‌نیاز در ۶۶ سالگی رفت. به خانواده‌اش وصیت کرده بدون اطلاع‌رسانی به خاکش بسپارند، آن هم در روستایی دورافتاده. نمی‌دانم چرا این وصیت او را به عمق جان درک می‌کنم و همدلی‌ام را تا این حد عمیق برمی‌انگیزد. فتح‌الله بی‌نیاز را نمی‌شد دوست نداشت و احترام نکرد، بس که والاطبع بود و سینه‌سوخته‌ی مردم و ادبیات. درد بسیار کشید و رنج بسیار برد. ۱۵ رمان و ۷ مجموعه‌داستان و ۸ کتاب نظری منتشر کرد، اما هیچ از تواضعش، به‌خصوص در برابر جوان‌ترها کم نشد. با روزگاری که او گذراند، خاصه احساس تعهدی که هماره و در هر حال در کار روشنفکری داشت و آن را در فعالیت‌ها و یادداشت‌هایش، بی‌تعارف و بی‌محابا بروز می‌داد، به او حق می‌دهم که تنها خواسته‌اش برای پس از مرگ، آرامش باشد و دوری از هرگونه هیاهو، خاصه درمیان اهل ادبیات که در تعظیم کوشندگان نیکنام این عرصه و قدرشناسی از ایشان، اغلب جز به خویش نمی‌اندیشند …امروز که خبر درگذشت فتح‌الله بی‌نیاز را خواندم، یادم افتاد به یادداشتی که ۱۰ سال پیش در یک‌سالگی سایت «قابیل»، یکی از بهترین‌های ادبیات آن روزگار، نوشت. از این همه پیشرفت‌های ...
  • گزارش تخلف

و به جای آن چیزی را پدید آوردند به نام «جهان خردی رسانه‌ای»

کافی است نگاه کنیم که چگونه آرا و عقاید و تجارب افراد کشورهای دیگر به من و شما انتقال می‌یابد و چگونه «زمان» و «مکان» به لحاظ معنایی یعنی همبودگی، به سوی یکسانی و همسانی پیش می‌رود. دیگر، فاصله‌دار بودن مکان‌ها از هم، نیاز به فاصله‌داری زمانی آن‌ها نیست. «امر جغرافیایی» دارد به «بایگانی تاریخ» سپرده می‌شود و هیچ نیرویی نمی‌تواند در این روند تأخیر ایجاد کند. امروزه، اطلاعات و محتوای نمادین آن‌ها می‌توانند در کسری از ثانیه در توکیو، تهران، لندن و سائوپول باشند …این کشف همبودی مکان‌زدایی ‌شده که رخدادها و اکتشافات مختلف به شکل هم‌زمان صورت پذیرفته و تجربه شوند، همین ارتباطات و تجربه‌ها، صرف نظر از محتوایشان، به صورت یک «قدرت» مطرح می‌شوند؛ قدرتی که گرچه توزیعی نابرابر دارد و گاه منابع آن در پرده‌ای از ابهام اند، اما جذب و دریافت فرآورده‌های این قدرت و کاربرد مستقیم یا صنفی آن‌ها در زندگی، مدام بر توان و گستردگی این قدرت می‌افزاید. توصیه می‌شود خواننده‌ی این مقاله برای کسب اطلاعات جامع‌تر، نظریات مارشال مک لوهان، هارولد انییس و حوشو امیروتیز را که در مقابل آرای مکتب فرانکفورت و سنت هرمنوتی ...
  • گزارش تخلف

اگر او (رعنا) سه شخصیت داشت تعداد شخصیت‌های من بینهایت بود. پس دائم باید به شخصیت کسی قائم می‌شدم

دامنه انتخاب هم بی نهایت بود. گاه ماکس فن سیدو می‌شدم، گاه ژرار فیلیپ، گاه ژان پل سارتر، گاه داستایوسکی و گاهی هم جان کاساویتس… حالا تصور کنید در آن ده روزی که من و رعنا با هم بودیم چه کسی با چه کسی عشق بازی می‌کرد! … ...
  • گزارش تخلف

ما همدیگر را گم کرده بودیم. انگار کسی دیواری بین ما حایل کرده بود که ما همدیگر را نبینیم

من در تب او می‌سوختم و او در تب من. چون نگاه‌های آتشین او نشان می‌داد که او به من علاقمند نیست، دیوانه‌ی من است، و من التماس را در آن چشم‌ها می‌خواندم. آن قدر در تماشای من وقت گذاشته بودکه زمان را گم کرده بود. یک ساعت، یک سال، چند سال؟ زمانی که من از جای خود تکان خوردم و پردهٔ نقاشی به هم خورد، از وقتی صدای خندهٔ خشک و ترسناک پیرمرد قوزی خواب را بر او حرام کرد، دیواری بین ما قرار گرفت و ما همدیگر را گم کردیم …. ...
  • گزارش تخلف