«قرمز جدی» نوشته دنیا مقدم‌راد در یک نگاه. زبانی شوخ و شنگ. نویسنده: محمد کشاورز

«قرمز جدی» نوشته دنیا مقدم‌راد در یک نگاه
زبانی شوخ و شنگ
نویسنده : محمد کشاورز
لینک:http://farheekhtegan.ir/newspaper/page/1831/8/60946/0

در کارهای نویسندگان جدید ایران طنز کمتر دیده‌ام. بیشتر نگاهی است عبوس و جدی به وقایع پر از تضاد و تناقص جامعه و جهان؛ تضاد و تناقصی که خود مایه طنز است و به گمان من جز با زبانی شیرین و شوخ‌طبع نمی‌توان تلخی و زهر زندگی و زمانه را از آن گرفت. گاه دیده‌ام موقعیت پیش آمده در داستان خود طنزساز است، اما نویسنده با تلاش تمام سعی کرده خود را جدی و به اصطلاح معقول نشان دهد و هی زور زده با زبانی خشک و غمگین و عبوس پیگیرانه خنده از لب‌ها و چهره داستان پاک کند.
اما دنیا مقدم‌راد در مجموعه «قرمز جدی» پیشاپیش این بند را از پای قلم خود برداشته تا طنازانه با هستی برخورد کند. شاید همین کمکش کرده بتواند نثری روان و زبانی شوخ و شنگ خلق کند. بتواند به راحتی از پس روایت داستان‌هایش برآید؛ چه در توصیف و چه در نمایش موقعیت. دیالوگ‌ها‌یش کمتر دست‌انداز و لکنت دارند. پختکی زبان و شوخ‌طبعی کلام خواننده را با داستان‌ها همراه می‌کند و البته راوی دوست‌داشتنی، چه خوب با خواننده رفاقت می‌کند و همراه و همزبان می‌شود. می‌گویم دوست‌داشتنی، نه از این بابت که مثلا راوی همه چیز تمام است و به همه‌ ‌هنر‌ها آراسته. نه، برعکس آدمی است پر از تناقض. لازم باشد اهل دوز وکلک و دودره‌بازی هم هست. نمی‌خواهد ادای آدم‌های خوب را دربیاورد. اما تیز است و زیر و بالای آدم‌های داستان را می‌ریزد روی دایره ‌و همین به او گوشت و خون یک آدم واقعی می‌دهد و باور‌پذیر و دوست‌داشتنی‌اش می‌کند.
داستان‌های کتاب «قرمز جدی»چند‌تایی در فضای تئاتر و یکی دو تا در لوکیشن‌های سینمایی و چند‌تای دیگر هم در مکان‌های معمول زندگی می‌گذرند. داستان‌هایی که مکان آنها صحنه‌های تئاتر هستند، گویی تلاش می‌کنند نقاب از چهره زندگی به نمایش در‌آمده بردارند. جایی که عده‌ای بعد از ماه‌ها تلاش سعی کرده‌اند با باز‌آفرینی صورت‌هایی از زندگی واقعی نمایشی بسازند و برصحنه ببرند، نویسنده با رندی تمام پوستین نمایش را وارونه می‌کند تا واقعیتی دیگر را به ما نشان دهد. این بار بازیگران نمایش به بازیگران صحنه‌های داستان بدل می‌شوند تا ما همچنان شاهدان این بازی بی‌پایان باشیم. موضوع داستان‌ها که از زیست و دغدغه اهل تئاتر برگرفته شده خود دستمایه تازه‌ای به داستان داده و فرصتی به نویسنده تا به خلق یک داستان خوب نزدیک شود.
می‌گویم نزدیک شود، چون در چند‌تایی از داستان‌های مجموعه قرمز جدی نویسنده به داستان خوب نزدیک شده است، اما تا خلق داستان خوب فاصله دارد. داستان‌ها گاه از جهاتی رنج می‌برند. چندتایی(1-یک روز تمرین شده، 2- چشم دوربین،3- دستورنامه اندر شرح) فاقد محور واحد‌ند که جانمایه داستان کوتاه است. داستان از نیمه دوم به بعد گیج می‌زند و زبان ریختن‌های نویسنده هم به دادش نمی‌رسد. گاه نویسنده چنان شیفته زبان و ضرب المثل و تکه‌پرانی می‌شود که خواننده فکر می‌کند ادامه داستان نه ضرورت ساختاری که همین هنر‌نمایی‌های نویسنده است. توجه به ساختاری منسجم و کارا می‌تواند داستان را از هرز رفتن نجات دهد که این چند تا داستان‌های مجموعه از این لحاظ لطمه دیده‌اند. با این همه انتخاب موضوعی بکر و زبانی شوخ و شنگ و روان داستان‌ها را خواندنی کرده است. داستان‌هایی مثل بلاهت ماژور که بهانه‌ای هستند برای نمایش انرژی بی‌پایان دختران یک کلاس هنرستانی که همه رشته‌های آموزش رسمی برای بار آوردن آدم‌های معقول را با سربه‌هوایی و سر‌زندگی و شادی جوانانه پنبه می‌کنند. پرده‌ای که نویسنده رندانه و زیبا پس می‌زند تا نمای دیگری از زندگی در جامعه ما را آشکار کند. داستان ببرگ نیز که چنین شروعی دارد «می‌خواهم جفت یک ببر بزرگ میانسال باشم که جثه‌اش هفت هشت تای من باشد و تا ابد از همه چیز بترسم. مخصوصا از سوسک.»
با این شروع خوب داستانی جذاب را می‌خوانیم که نشان می‌دهد دنیا مقدم‌راد، دنیای داستان را می‌شناسد، برای خلق داستان به چم وخم زبان فارسی امروز آشنا است‌ و اگر بیشتر به ساختار داستان‌هایش اهمیت بدهد می‌توان در آینده کارهای بهتری از
او خواند. @dastanirani