📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
د، اما نگاهش را از آناناس نکند، با خود از صحنه پایین آورد
د، اما نگاهش را از آناناس نکند، با خود از صحنه پایین آورد. مشصفر، نیما را از برابر نگاهها و زمزمههای تماشاگرها گذراند و تحویل مأمور سالن داد که تا میانۀ راهروِ بین صندلیها آمده بود. مأمور سالن در حالی که نیما را با خود به طرف در خروجی میبرد، با حرکت سر و چشمها اشارهای به نوید کرد. نوید، نگران و دستپاچه از لابهلای پاهای تماشاگرانِ نشسته شلنگ انداخت و به سرعت خودش را به نیما رساند. بیرون که آمدند، مأمور سالن گوش هر دوتاشان را کمی پیچاند و گفت: «دیگه نبینمتون»!
نیما زد زیر گریه، نوید هم گریهاش گرفت، هر چند مأمور سالن طوری گوشش را نپیچانده بود که دردش بیاید.
***
تماشای کامل «ضیافت شیطان»، حسرتی بود که تا سالها بعد، حتی وقتی نوید بزرگ شد و خودش بازیگر نمایشهای روحوضی شد، به دلش ماند.
📜وحید حسینی ایرانی
📚 از مجموعه داستان در دست چاپِ «آناناس»
@matikandastan