📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
📢ماجرای اشغال سفارت آمریکا و اخراج تودهایها از کانون نویسندگان ایران
📢ماجرای اشغال سفارت آمریکا و اخراج تودهایها از کانون نویسندگان ایران
@matikandastan
باقر پرهام: ◀[آقای بهآذین و گروهش] مسالۀ جدیدی را بهانه قرار دادند برای فشار آوردن بر ما و کانون نویسندگان و منحرف کردن ما از مواضع یک کانون صنفی ـ فرهنگی برای روی آوردن به سیاستهایی صرفاً سیاسی یعنی کاری که در چارچوب منشور و اساسنامۀ کانون نمیگنجید و به کلی خلاف آن بود. منظورم حملۀ دانشجویان معروف به پیرو خط امام به سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن کارکنان این سفارت برخلاف کلیۀ معاهدات بینالمللی بود.
◀فشار آقای بهآذین و گروه او در این زمینه به جایی رسیده بود که به عنوان مثال، در روزهای تشکیل جلسۀ هیات دبیران کانون که جز اعضای این هیات کسی دیگر در کانون حضور نداشت، آقای بهآذین را میدیدیم که در معیت آقایان سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج، فریدون تنکابنی، و برومند- که چهار تن اخیر معمولاً یک قدم عقبتر از بهآذین حرکت میکردند- ناگهان وارد کانون میشدند و بهآذین، خطاب به ما پنج تن عضو هیات دبیران که تشکیل جلسه داده و به کار خود سرگرم بودیم فریاد میکشید و میگفت: «شما اینجا نشستهاید؟» ما هاج و واج میپرسیدیم کجا باید بنشینیم آقای به آذین؟، و او در جواب انگشتش را به سمت سفارت آمریکا میگرفت و میگفت: «آنجا، سفارت آمریکا. خلق آنجاست، و شما اینجا نشستهاید؟»
این عمل چندان تکرار شد، و اغلب نیز با حالت و سخنانی تهدیدآمیز، که ما اندک اندک نسبت به امنیت شخصی و جان خود نگران شدیم، و به فکر افتادیم که چه کنیم که خطر را خنثی کنیم. با علم به اینکه دفاع از تسخیر سفارت آمریکا و گروگانگیری نه با عقاید شخصیمان میخواند، نه با اصول روابط بینالمللی حاکم بر روابط کشور ایران با کشورهای دیگر، سرانجام چاره را در این دیدیم که به اصطلاح برای خالی نبودن عریضه متنی کوتاه بنویسیم که در مضمون آن، حتی الامکان، به قول معروف، نه سیخ بسوزد نه کباب.
نوشتن این متن کوتاه به عهدۀ من گذاشته شد. من کوشیده بودم، با ستایش از احساسات ضد امپریالیستی دانشجویان پیرو خط امام، به طور ضمنی بگویم که این کاری که کردهاید مبارزۀ ضد امپریالیستی نیست. تا چه حد در رساندن این معنا موفق شده بودم نمیدانم، و نسخهای از آن نیز امروزه در اختیارم نیست تا بتوانم قضاوت کنم.
◀آقای سالمی، از اعضای کانون، داوطلب شد که این اطلاعیه را ببرد و به دیوار سفارت بچسباند. گویا دو تن از اعضای هیات دبیران، آقایان یلفانی و خوئی، نیز همراه او رفته بودند. نسخهای را هم برای روزنامۀ اطلاعات فرستادیم،که به گفتۀ دوستم محسن یلفانی،چاپ و منتشر کرده بود و به دنبال آن هم گویا تلگراف تبریک کانون نویسندگان شوروی خطاب به ما را که از کارمان حمایت کرده بودند، منتشر کرد.
◀این کار ما به راستی از سر ناچاری بود. احساس میکردیم که این گروه تودهای گوئی تصمیم گرفته است یا ما را وادارد که از اصول منشور و اساسنامۀ کانون چشم بپوشیم و همه چیز را زیر پا بگذاریم، که خودمان میدانستیم که مرد این کار نیستیم.یا اگر نشد، کاری کند که گریبانمان دست امثال آقای خلخالی بیفتد.کار این گروه تودهای نه فقط غیرانسانی، بلکه در درجۀ نخست خلاف منشور و آرمان کانون بود.
این بود که دیدیم چارهای جز اخراج آنها از کانون نداریم.همین کار را کردیم و اعلام شد. تصمیم هیات دبیران در این مورد، میبایست به تایید مجمع عمومی کانون برسد.ما به وظایف خودمان در فراهم کردن تشکیل مجمع عمومی کانون پرداختیم.
قرار شد،در مقابل ادعاهای آقای بهآذین، دو دفاعیه از سوی هیات دبیران در مجمع ارایه شود.یکی را که آقای یلفانی نوشته بود خودش قرائت کرد، و دفاعیۀ دیگر را که طی آن همۀ ادعاهای بهآذین و گروهش،با استناد به آمار و ارقام،و به گونهای بسیار مستدل و مستند، رد شده بود من نوشته بودم که متن کامل آن، خوشبختانه،به همت آقای کوشان برای ثبت در تاریخ حفظ شده و در صفحات ۷۲ تا ۸۵ کتاب حدیث تشنه و آب به قلم ایشان آمده و ماندگار شده است.
◀آقای یلفانی متن نوشتۀ خودشان را، چنان که گفتم،خودش در مجمع عمومی قرائت کرد. ولی،به پیشنهاد غلامحسین ساعدی،که خطاب به من گفت تو در این جریان زیادی در معرض خطر قرار گرفتهای و بهتر است ساکت بمانی و نوشتهات را یکی دیگر از اعضای هیات دبیران قرائت کند،من پذیرفتم و اسماعیل خوئی بیدرنگ گفت من میخوانم،که من و دیگر اعضای هیات دبیران موافقت کردیم.
پس از قرائت این نوشته توسط خوئی، اعضای حاضر در مجمع-البته غیر از تودهایها- به شدت کف زدند و با آرای سنگینشان به نفع هیات دبیران،تصمیم ما را در اخراج آقایان بهآذین، کسرایی، ابتهاج، تنکابنی، و برومند از کانون تایید کردند.به دنبال این واقعه بود که کل عناصر تودهای،همراه این پنج تن، به میل خود از کانون نویسندگان ایران جدا شدند و کانون دیگری موافق با سیاستهای حزب توده تاسیس کردند.(منبع: مجله گوهران)
@matikandastan