📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
میلان کوندرا در «هنر رمان» (برگردان: پرویز همایون پور) مشاجرهای کم اهمیت را نقل میکند که در خانه یکی از دوستان قدیمی اش اتفاق افت
میلان کوندرا در "هنر رمان " ( برگردان : پرویز همایون پور ) مشاجره ای کم اهمیت را نقل میکند که در خانه یکی از دوستان قدیمی اش اتفاق افتاده بود :
در پی محاکمه های استالینی ۱۹۵۱ پراگ ، صدها کمونیست به ناگهان از طرف حزبشان مورد اتهام قرار گرفتند. آنها متهم به جرائمی شده بودند که هرگز انجام نداده بودند. اما پذیرفتند که "همه زندگی گذشته شان را مو به مو بررسی کنند " و بالاخره به جرائمی واهی اعتراف کنند که هرگز انجام نداده بودند و عاقبت به دار آویخته شدند. دوست میلان کوندرا که آن وقتها زن جوانی بود از معدود افرادی بود که این شهامت ستودنی و باورنکردنی را داشت تا از "جستجوی جرم خویش " سر باز زند و مانع این شود که " بتوانند در محاکمه نمایشی نهایی از او استفاده کنند" پس به زندان ابد محکوم شد و بعد از پانزده سال از او اعاده حیثیت کردید و آزاد شد. این زن هنگامی که به زندان افتاد پسری یک ساله داشت و وقتی بیرون آمد با او زندگی خوبی را شروع کرده بود. روزی که کوندرا به دیدن آنها رفته بود ، پسرش بیست و شش ساله شده بود و مادر ، آزرده ، از اتفاق بی اهمیتی اشک می ریخت :
" پسر بامدادان خیلی دیر بیدار شده بود ، یا چیزی از این قبیل . به مادر گفتم : چرا خودت را برای چیزی به این بی اهمیتی ، اینقدر ناراحت و عصبی میکنی ؟ آیا ارزش گریه کردن دارد ؟ واقعا زیاده روی میکنی.
پسر به جای مادرش پاسخ داد : " نه ؛ مادرم زیاده روی نمی کند. مادر من زنی بسیار خوب و شجاع است. وقتی همه وا دادند او توانست مقاومت کند. می خواهد من مردی لایق و شایسته شوم . راست است؛ من به موقع بیدار نشدم، اما مادرم مرا به خاطر چیزی عمیق تر سرزنش میکند. رفتار من ، رفتار خودخواهانه من ، مورد شماتت اوست. می خواهم همان کسی شوم که مادرم می خواهد. به او قول میدهم و شما را شاهد می گیرم.
اگر حزب نتوانسته بود منظور خود را در مورد مادر عملی سازد ، مادر توانست به منظور خود در مورد پسر نائل شود. مادر ، پسر را واداشته بود تا اتهام پوچی را بپذیرد، "به جستجوی جرم خویش" بپردازد و به اعتراف علنی مبادرت ورزد. من ، بهت زده ، این صحنه محاکمه کوچک استالینی را تماشا کردم و بی درنگ فهمیدم که مکانیسمهای روانشناختی که در بطن وقایع بزرگ تاریخی ( ظاهرا باورنکردنی و غیر انسانی) عمل می کنند، همان مکانیسمهایی هستند که بر موقعیت های شخصی و خصوصی ( کاملا معمولی و بس بشری ) حاکم اند "