📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
سلمان باهنر:
سلمان باهنر:
خواندن رمان خوشخوان دیوار، نوشته ی «علیرضا غلامی» از نشر مروارید در سال 93 را یکروزه تمام کردم. گيرم در نبود کارهای بی پرده و بی سانسور جنگ، آتش منقل این کتاب گل کند و از خواندنش رگ حظ ما بجنبد، اما مدام به یاد انیمیشن پرسپولیس و حتی به نوعی فیلم سنگسار ثریا هم افتادم. وقتی مادری که تازه فرزندش را به خاک سپرده به خانه برمیگردد و فاسق هندی اش را در حضور شوهرش به خانه راه میدهد، و قهرمان داستان با وجود مرگ نزدیکانش و گرسنگی قحطی وارش می رود تا دست به اندام زن پاکستانی بزند و پاسداران عینهو بد من های تولیدات سریال های آبکی سفارشی تلویزیونی نهایتا در بلاهت رفتاری شان حکم به اعدام قهرمان چهارده ساله ی داستان می دهند، تازه می فهمم یک قلم عادت کرده به مطبوعات چقدر می تواند در ساحت داستان کل و مضحک عمل کند.
قبول دارم نوشتن دیوار جسارت میخواهد، و چاپ شدنش شانس. اما این اثر به همان خطای فاحشی مبتلاست که ستایشگران بی منطق جنگ مبتلایند. اغراق مضحک و سطحی نگری ناشیانه. راوی چهارده ساله اش گآهی منطق شش ساله ها را دارد گاهی یاس چهل ساله ها را. نویسنده تمام بغض های ژورنالیستی اش را در برزخی ساختگی چپانده. در کروکی داستان که در پیشانی کتاب چاپ شده دقت کنید بعد قضاوت کنید: دو موشک به خیابان های مجاور مغازه ی آقای فرزانه اصابت کرده، چند هواپیما به قبرستان مجاور محله حمله کرده اند اما دکاندار با ورود راوی به مغازه اش در جریان اوضاع قرار می گیرد !!