📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
📚خواهران کافکا
📚خواهران کافکا
@matikandastan
ناصر غیاثی: همین روزها ترجمه ی "خاطراتی چند از کافکا/از دبستان تا گورستان" را تحویل ناشر می دهم. این کتاب دویست و چند صفحه ای خاطرات افراد مختلفی از همشاگردی دبستان کافکا گرفته تا همکاران او در شرکت بیمه را دربرمی گیرد. آن چه در زیر می آید بخشی از خاطرات ندیمه ی خواهران کافکاست.
یک روز اوتلا [یکی از خواهران کافکا] با خودش یک قناری کوچولو به خانه آورد. فرانتس مثل خواهران کوچکش از وجود قناری خوشحال شد. یک اسم هم برایش گذاشت: کارابونتارا. اسمی بسیار پیچیده. دخترها [سه خواهر کافکا] مجبور بودند اسمش را تمرین کنند تا به قول فرانتس زبان باز کنند. بعد از یک مدتی پرنده به آن اسمی خاصی که کافکا رویش گذاشته بود، عادت کرد. قناری صبح ها که ما قفس را تمیز می کردیم توی سالن بزرگ که کمتر کسی به آن جا می رفت، می پرید این طرف و آن طرف و وقتی وقت بازی تمام می شد، والری [خواهر دیگر کافکا] توی سالن می رفت، دست هایش را دراز می کرد و صدا می زد: کارابونتارا! کارابونتارا! قناری پروازکنان می آمد روی دستش می نشست و والری او را می برد توی قفسش. از قرار معلوم فرانتس در ساعات فراغتش پرنده را تربیت کرده بود.
@matikandastan