: «شاه بی شین». نوشته: محمد کاظم مزینانی

https://telegram.me/angomanedastan
کتاب : "شاه بی شین"
نوشته:محمد کاظم مزینانی
محمدكاظم مزینانی؛ نويسنده ي كتاب "شاه بي شين" ،‌ نويسنده اي است كه آثار زيادي در فضاي ادبيات كودك و نوجوان و بزرگسال به بازار عرضه كرده است. كتاب "شاه بي شين" رماني درباره ي محمدرضا پهلوي،‌ آخرين شاه ايران است. رمان "شاه بي شين" رمان برگزيده جشنواره داستان انقلاب نیز شده است.
اولين ويژگي اين رمان را می‌توان نزديك شدن بسيار زياد آن به زندگي محمدرضا پهلوي دانست. دوربين تيزبين نويسنده پنهان‌ترين كنج‌هاي زندگي شاه را می‌كاود و گاه در كادري بسيار بسته پشت لب عرق كردۀ يك دختر قاجاري را در نوجواني شاه به ما نشان می‌دهد و گاه در كادري بسيار وسيع تانك‌ها و نفربرهاي آواره در خيابان‌هاي تهران را از فراز هلي كوپتر، در آخرين روزهاي قدرت شاه.
روايت مستند شاه بی‌شین باعث شده تا مخاطبي كه براي اولين بار فرصت پيدا كرده است، در يك رمان اين اندازه به زندگي محمدرضا پهلوي نزديك شود، همزمان علاوه بر لذت خواندن رمان، لذت مرور برگ‌هاي مهمي از تاريخ ايران را نيز درك كند.
اين نزديكي به زندگي شاه به نتايجي مثبت در اثر منتج می‌شود كه می‌توان حداقل به سه نكتۀ زير اشاره كرد:
- نشان دادن تضاد در شخصيت شاه:
يكي از مهم ترين نكاتي كه مخاطب رمان به كشف آن نائل می‌آيد، تضاد و دوگانگي در شخصيت شاه است كه رمان در نشان دادن آن موفق عمل كرده است. مخاطب در می‌يابد كه شاه اگرچه «شاه» است و مظهر قدرت، و زندگي او مملو از صحنه‌هاي نمايش قدرت در برابر مردم، اما وي در باطن خود از يك ضعف شخصيتي رنج می‌برد كه از او آدمي ترسو، دودل، بي تدبير و تسليم در برابر تقدير ساخته است. اين تضاد را می‌توان تضاد «قدرت _ ترس» ناميد كه حتي در سطرهايي از اثر مستقيما به آن اشاره شده است:
«جدا شدن از اين پيرمرد پريشان به مراتب برايت راحت تر است تا آن پادشاه لجوج و يك دندۀ قبلي. به آساني می‌تواني از زير سايه اش بيرون بيايي. با اين حال از آيندۀ بدون او می‌ترسي. از روزهايي كه در انتظار توست وحشت داري...»
يا
«هيچ وقت آن گونه نبودي كه می‌نمودي. در برابر مردمت خدايگان بودي و در خلوت خودت يك آدم معمولي با بهره هوشي متوسط...»
رمان با تصوير كردن اولين فرار شاه از كشور به همراه همسر دومش ثريا، ترس و ناتواني شاه را در اداره كشور و در كشا كش قدرت با مصدق نشان می‌دهد.
همچنين ترجيع بند «آه اي پدر تاجدار!» كه هر از چندي در ميانۀ روايت وارد می‌شود و هر بار يكي از درد دل‌هاي شاه با پدرش را مطرح می‌كند نيز نقش به سزايي در نزديك شدن مخاطب به شخصيت اصلي رمان داشته و تضاد در شخصيت شاه را هرچه بيشتر نمايان می‌كند.