انسان مدرن تباه در جهانی تباه شده شکست آرمان‌ها. فرحناز علیزاده

انسان مُدرنِ تباه در جهانی تباه شده @matikandastan
روایت شکست آرمان ها
نگاهی کوتاه به شخصیت های داستانی در چند اثر بلقیس سلیمانی

فرحناز علیزاده

یک: بلقیس سلیمانی در رمان«شب طاهره» متنی تراژیک خلق می¬کند تا به جبرهای زیستی اشاره داشته باشد.جبرهای محیطی که می¬تواند منجر به تغییر سرنوشتی شخصیت¬ها و شکست عاطفی – انسانی آن¬ها شود. سلیمانی نه تنها در این اثر بلکه در بیشتر آثارش انسان‌هایی را به صحنه می‌کشد که محصول شرایط زیستی هستند و رخدادهای اجتماعی جامعه، باعث شکل‌گیری هویتی و تغییر سرنوشتی آن¬ها است.جامعه ای که در آن آدم هایش به نوعی به شخصیتی شکست خورده تبدیل می¬شوند.این شخصیت می¬تواند طاهره از نسل قدیم باشد که بعد از ترک نامزدش احمد به ازدواج بامردی تن می¬دهد که چهار سال از خود کوچکتر و فاقد تحصیلات عالیه است. پسر صادق (میثم) باشد که در جریانی اشتباهی دستگیر و زندانی می¬شود و این زندانی شدن و سپس محاکمه ،کل روند زندگی اش را دگرگون کند و او را به نابودی و شکست اجتماعی بکشاند.« حکم میثم را داده اند: پانزده سال زندان و اخراج از دانشگاه. فاطمه و عمه صنوبر پا به پای هم گریه می کنند: خدایا این دیگر چه بلایی بود که بر سرمان آوردی»(ص83)
سلیمانی از انسان هایی روایت می¬کند که نادانسته بانی رخدادی ناگوار برای دیگری می¬شوند و از پس نتیجه اعمال نادانسته شان، تمام عمر با عذاب وجدان سر می¬کنند. در رمان «شب طاهره»شخصیت اصلی نه تنها بانی دستگیری دوستو هم اتاقی اش میشود بلکه بانی مهاجرت دوست دانشگاهی اش نیز هست.«می¬گوید سی سال پیش هم وقتی او رامستقیم از فرودگاه مهرآباد به زندان اوین بردند، همین شعر و بیت ها را برایش خواندند؛ این شعر و بیت¬ها تمام مدارکشان بوده.... طاهره می¬خواهد بگوید ببخشید،مرا ببخشید.نمی¬تواند.( ص 159 )
رخدادهای ناخواسته و عذاب وجدان، برای عموسیف الله و پسرشکست خورده اش احمد نیز صادق است.احمدی که طاهره را ترک می¬کند و عمویی که به خاطر عذاب وجدان،در پی جبران عملکرد پسر تن به هر کاری می¬دهد. احمدی که ناخواسته بانی دستگیری میثم میشود.«طاهره فکر می¬کند مردی که مرگش هم باعث آزار دیگران بشود آدم بدبخت و بد اقبالی است. مگر نه اینکه میثم خبرمرگ احمد را به گوران برد و سپاه گوران از آن جا رد میثم را گرفت.»(ص152)

دو: رمان«خاله بازی» با ژانر واقع‌گرای اجتماعی به بیان زندگی نسل جوان دهه 60 می‌پردازد.نسلی که در تعجب هستند که چگونه به اینجا رسیده اند(ص 44)کسانی که فرزند لحظات اند و معتقدند آدمی است و دگرگونی(ص 179) و با تغییر جامعه نمی‌توان ثابت و راکد ماند و باید تغییر کرد(ص 44)«خاله‌بازی» با دیدگاه اول شخص به بیان دغدغه‌های خودشناسی می‌پردازد.به آدم هایی که محصول شرایط اجتماعی اند. زن در جامعه ای که سلیمانی خلق می¬کند درجه دوم قرار می‌گیرد و تنها یک سوژه مصرف شونده است. زن یعنی زایش. از همین روست که ناهید چون نمی‌تواند بزاید، هم در باور خود و هم در باور دیگری کامل نیست؛حتی اگر فعال و تحصیل کرده باشد. ناهید شکست خورده وضعیت خود را می‌پذیرد و برای بهبود آن تلاشی نمی¬کند.«تو نمی تونستی بزایی، این کم نقصی نبود. برای زن ،زاییدن حرف اول رو می زنه، در همه جا دنیا. تو نزاییدی و چون نزاییدی از عالم و آدم کینه به دل گرفتی. یک مار سمی شدی» (ص228)
در رمان«خاله بازی» نه تنها زن¬های داستان بلکه مرد داستان نیز با شکست آرمان¬ها روبه رو است. مردی که تابع قول و قرار با مادر و حفظ آبرو است، تن می¬دهد به داشتن زن دیگر،تنها به خاطر زایش و بعد تبدیل میشود به انسانی که به هولناگی و پوچی رسیده.«حفره خالی مرا نه تنها بچه پر نکرد که اصولا آن را عمیق تر کرد...من فرزند دوم گرفتم برای این که فرزندی داشته باشم و حالا می¬دیدم نه تنها چیزی در من و جهان تغییرنکرد بلکه هولناکی و پوچی و بی¬ثمری زندگی بیش¬تر نمایان شده است.»(ص213)
پس می¬توان گفت«بین اجتماع،روان‌شناسی،اقتصاد و جامعه یک وجود دیالکتیک دیده می‌شود.یک ارتباط دو سویه»(آدرنو) وقتی جهانی تباه شده پیش روی شخصیت باشد به حتم شخصیت نیز به تباهی و شکست کشیده میشود.
سوم:در مجموعه داستان «پسری که مرا دوست داشت» سلیمانی با تمرکز بر مینیمال نویسی بار دیگر از تاثیرات شرایط زیستی و اجتماعی بر روند زندگی انسان می¬گوید.از آدم¬هایی که در روند رخداد-های زندگی به دگرگونی و تغییر رفتاری و حتی عقیدتی رسیده اند و به ناچار دست از تفکرات قبلی-شان شسته¬اند. در داستان«شوهر آینده»دختری بیست و هفت ساله، دانشگاهی و مجرد بامردی شیک پوش آشنا میشود و برای خود از او شوهر آینده و عشق می¬سازد. غافل از اینکه معنی آشنایی برای مرد چیز دیگری است و دختر ناخواسته در جریانی قرار می¬گیرد که به حتم سرنوشت او را تغییر خواهدداد.« وقتی مامور بازرسی ساک مملو از مواد مخدر شوهر آینده را به من نشان داد،حقیقتا خودم را شریک جرم او