📚نامه هایی از تروفو

📚نامه هایی از تروفو
@matikandastan

مهدی یزدانی خُرم: آمدم چند صفحه ای تورق کنم و ببینم محسن در کار ترجمه اش چه کرده، میخکوب شدم...دوستان چه اهل سینما باشید، چه نه. چه تروفوباز، چه نه و چه نوستالژی باز چه نه به گمان ام این کتاب غافلگیرتان می کند...صد نامه از فرانسوای کبیر به خیلی ها...به دوست کودکی اش روبر لاشنه -که چه قدر صادقانه هستند این نامه ها- به هیچکاک، گدار، آزناوور، کولوزو، بونوءل، وایدا و ده ها نفر دیگر...کتاب دو مقدمه ی جانانه دارد که احساسی ترین اش را گدار نوشته و روایی ترین را ژیل ژاکوب...تروفوی بزرگ در جهان نامه های اش روحی ست ناآرام...عشق خواندن، عشق پروست و بالزاک، دیوانه ی فیلم های معمایی، عاشق پیشه، درگیر غم نان، مفتون کتاب خریدن، عاشق روزنامه نویسی و غضبناک از خوردن حق الزحمه های اش...پسری که می کوبد می رود پشت صحنه ی برسون و بعد مدهوش می شود...او بین سینما و ادبیات ایستاده، بین عشق های ابدی اش...ژاکوب می نویسد مدام می خواند، دیوانه وار می نوشت...هزاران نامه و مقاله و متن نوشت و فیلم های اش...تروفو فقط پنجاه و دو سال داشت که مرد از تومری در مغز و حالا می فهمم او به اندازه ی پنج نفر یا شاید پنجاه نفر از مغزش کار کشیده بود...و آخر جمله ی گدار درباره ی رفیق اش «شاید فرانسوا مرده باشد، شاید من زنده باشم. اما چه فرقی می کند؟»... حظ خواندن این کتاب را از کف ندهید.
@matikandastan