📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
📢قاتلی که کمر به قتل نویسندگان ایرانی بست …. مندنیپور: ◀اصلا در خط رئالیسم جادویی نیستم
📢قاتلی که کمر به قتل نویسندگان ایرانی بست...
@matikandastan
شهریار مندنیپور : ◀اصلا در خط رئالیسم جادویی نیستم. اصلا ارادتی بهش ندارم چون در ایران و جاهای دیگر تقلید شده و بد هم تقلید شده. قبلا هم گفتهام: دلم نمی خواهد هیچ برچسبی به کارهایم بخورد. من خودم را نه رئالیست میدانم و نه سوروئالیست. تئوریام این است که من «واقعیت داستانی» مینویسم. در این نوع واقعیتِ کلامی که دنیا تبدیل میشود به کلمه، هر اتفاقی می شود رخ دهد. «گره گوار زامزا» تبدیل به سوسک میشود. سالها انقدر باران میبارد که ماهی ها میتوانند روی هوای شنا کنند. پدری هنگام قایمباشکبازی با بچهاش در یک آپارتمان کارگری کوچک، جایی قایم میشود و دیگر هرگز پیدا نمیشود.
زیاد هم دلخوش نباشم که ادبیات بیظرافت آثار سیاستزده یا سیاست خورده دهههای چهل و پنجاه از ادبیات ما رخت بَربستهاند. دنبالهروهایِ شرمگین آنها که نوعی دیگر از ادبیات را نمیشناسند، نقاب زدهاند، حرفهای خیلی آوانگارد میزنند اما در ادبیاتشان همان خنگی و عقبماندگی سلطه دارد.
◀برای من خواندن داستانهای پلیسی -که این روزها خیلی کمتر میخوانم- نوعی تمرین بوده است. تمرین یاد گرفتن تیزهوشی در روایت. نقطه آخرش هم که میزند زیر همه قوائد داستانهای پلیسی-جنایی، «پاککنها» آلن رب گریه است. اما چیزی که برای من جذاب است پلات جستجوست در داستان پلیسی. رفتن هوشمندان به سمت یک راز. ایران ما سرزمین رازخیز و داستانخیزی است. کارگاههایی مثل «هرکول پوآرو» نداریم اما خیلی قاتلهای باهوشتر از او داریم. مثلا همان که کمر به قتل نویسندگان ایرانی بسته بود. ولی واقعیت و قلم قویتر از او بودند.
◀من متهم بودهام چون داستان نوشته ام. گناهم این بوده. همه ما به نوعی داریم در این جهان مدام بازجویی پس می دهیم. من دلم می خواهد بتوانم آن شخصیت تنهای داستانم را بفرستم به جایی به دیدار دلداری. تقصیر من چیست که وسط راه داستان دستگیرش میکنند. بیایید این افراد را در زندگی شخصیشان ببینیم. کار داستان این است. ضد کاری که ایدئولوژی انجام می دهد. با ایدئولوژی، شخص تشخص و تنهایی خود را تسلیم میکند به دستگاه ایدئولوژیک تا جای او فکر کند و تصمیم بگیرند. داستان مسیرش برعکس است.
◀عشق را چنین منحوس کرده اند و با مرگ همنشین. من فقط داستانش را نوشته ام. آیا برای ما ایرانیها، شرم ندارد که هنوز حرفهای عاشقانه حافظ هفصد سال پیش برایمان تازه است و صدق دارد؟ (منبع: اندیشه پویا، شماره ۴۱)
@matikandastan