📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
راننده. لیلی گلستان. از این قصهها همهمان داریم
راننده
لیلی گلستان
از این قصهها همهمان داریم. از بس زیادند، یادمان نمیماند. یک روز تصمیم گرفتم آنها را یادداشت کنم. کردم. این يكي از همانهاست. بدون هیچ غلو و گزافهای.
از خانه هنرمندان سوار تاکسی دربست شدم و گفتم دروس. راننده، جوان و تروتمیز و خوشپوش بود. اواسط همت ماشین را زد کنار جاده و گفت خواهر پیاده شو. گفتم برای چه؟ گفت خواهر میگویم پیاده شو بیشتر نمیروم و صدایش بدجوری میلرزید و بالا رفته بود. گفتم ماشینتان خراب شد؟ فریاد زد تو را بهخدا پیاده شو، موادم دیر شده دیگر نمیتوانم رانندگی کنم و بعد سرش را گذاشت روی فرمان ماشین و با صدای بلند زارزار گریه کرد. پیاده شدم. صورتم از اشک خیس شده بود.