📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
اندوه بلژیک.. حامد داراب: بمب گذارى در بروکسل، دوباره پس از سالها، نگاهم را به ادبیات بلژیک انداخت
اندوهِ بلژيک
حامد داراب: بمب گذارى در بروكسل، دوباره پس از سال ها، نگاهم را به ادبيات بلژيك انداخت. ادبياتى كه فراموشش كرده بودم. كتاب هاى نويسندگان بلژيك، در گوشه اى از كتابخانه، از سال هاي دور، افسون شده بودند، آخرين بار، به گمانم، هشت سال پيش بود كه واپسين شان را مطالعه كردم: "سايه گيوتين" اثر "ژرژ سيمنون" ترجمه كاوه ميرعباسي. با اين همه، ادبيات بلژيك را همواره دوست داشتم. به ياد دارم نخستين بار با "پرنده آبي" اثر "مترلينگ" با ادبيات اين سرزمين آشنا شدم. و با "رستاخيز" اش نيز مطالعه ادبيات بلژيك را ادامه دادم. چيزى كه در اين ادبيات به چشم مى آيد. استقلال شيوه ادبى اش است، به رغم، زبان غير مستقلى كه كشور بلژيك را احاطه كرده، زبان، "هلندى" و "فرانسوى" ريشه زبان ادبى و بومى بلژيك است. اما آثار ادبي بلژيك كه به همين دو زبان منتشر مى شود، هويت مستقلى از ادبيات فرانسه و هلند دارد. حتى هويت ادبيات "فلميش" هاى نيمه شمالى فرانسه، با هويت ادبيات "فلميش" هاى بلژيك بسيار متفاوت است؛ اگرچه هر دو اين جغرافيا را مردمان هلندي زبان تشكيل داده اند. با اين همه؛ آثار شاعرانى همچون "ژرژ رودنباخ" و "اميل وراران" كه هر دو در دهه هاى ١٨٧٠ تا نيمه دهه ١٨٩٠ زيسته اند، با آثار شاعران همروزگارشان در فرانسه و هلند بشدت متفاوت است. و اين تفاوت تا قرن حاضر نيز واضح و مشخص است. حتى ادبيات آلمانى زبان بلژيك كه پس از دو زبان يادشده سومين زبان مردمان اين سرزمين است، اگرچه از نوع ساختار تحت تاثير نويسندگان آلمانى است، اما داراى هويتى مستقل است. اثار نويسندگان بلژيكي مانند، "هوگو كلاوس"، "لوييس پل بورن"، "اريك كويپر"، "تام لانوى" و... كه به زبان هلندى اثر منتشر كرده اند؛ با اثار ديگر بلژيكى ها چون، "شارل كاستر"، "پير مرتنز"، "املى نوتوم" و... كه به زبان فرانسه نوشته اند؛ اگرچه در زبان گوناگون اما هر دو از نوعى هويت ادبى مستقل سود ميبرند، وجه كميك، تاريخ گرايى ملى، وقايع نگارى، حجوم فرهنگ عامه و نوشتن از سنت هاى محلى، مولفه هاى اساسى اين نويسندگان است. با اين همه تنها كتابى كه از مجموعه كتاب هاى ادبيات بلژيك ام ناخوانده بود، كتاب تازه منتشر شده "اندوه بلژيك" بود كه نشر "آموت" با ترجمه "سام گيس زندي" منتشر كرده؛ غير از آنكه نام اثر با توجه به مصائب جديد، وسوسه ام مى كرد، قلم نويسنده آن "هوگو كلاوس" نيز وسوسه انگيز بود، از سويى اين اثر كه اغلب منتقدان غربي آن را شاهكار خوانده اند، مطالعه را بيش از بيش هوس انگيز مي كرد. پيش از اين "سوگندى ديگر و نمايشنامه هايى براى ضدعشق" و. همچنين مقالاتى درباره "شكار اردك" يكي از معروف ترين اثار كلاوس را خوانده بودم. نويسنده اى كه به دليل بيماري آلزايمر بنا شد پيش از موعد زندگاني اش را تمام كنند. اندوه بلژيك" كه من دوست داشتم عنوانش "عزا در بلژيك" باشد. اثر تاثيرگذارى است. رمانى منتشر شده در ١٩٨٣ كه در فضاى رنج و درد سال هاى جنگ جهانى دوم ميگذرد. به زبان هلندى، و وفادار به هويت مستقل ادبيات بلژيكى. رمان در ١٩٩٤ به انگليسى منتشر ميشود و تحسين خيل عظيمى از نويسندگان و منتقدان را بر مى انگيزد. "اندوه بلژيك" به راستى بيانگر بخشي از تاريخ سياه و سخت كشورى است كه جنگ در گوشه اى از آن، زيست انسانهايى را مخدوش كرده. روايتى از ضد سوسیالیست، ضد فرانسوی، ضد پروتستان، ضد بروکسل و ضد دولت، و چهره اي از جناح راست فلاندرز و جنگ هاي داخلى بلژيك. شايد قهرمان رمان كلاوس (لوئيس) اگر امروز قرار بود داستانش ادامه يابد، ميگذاشت تا مادرش دبير و معشوقه همان افسر نازى بماند. @matikandastan