ستاره پنهان ۱. روایتی از زندگی کلنل محمد تقی خان پسیان. به قلم دکتر مرضیه داود پور
ستاره پنهان 1
روایتی از زندگی کلنل محمد تقی خان پسیان
به قلم دکتر مرضیه داود پور
@oralhistori
زنده به خونخـــواهیت هزار سیـــاوش
گردد ازآن قطره خون که از توزند جوش
عشق به ایران بخون کشیدت واین خون
کی کند ایرانی ارکس است ، فرامـوش
هم وطنان !
پانزده سال است که درنظام خدمت کرده وفقط درسایه جدیت وکوشش درانجام وظایف وصداقت ووفاداری نسبت به مملکت بدون اینکه مطابق معمول تملق این وآن را گفته یا هدیه وتقدیمی به فلان داده ووسیله انگیخته باشم از درجه تابینی یه رتبه نایب وسرهنگی رسیده ام.
درجه سرهنگی من مطابق سندی که دردست دارم دربرج ثورامضاء شده . خرسند ومسروربلکه مفتخرومغرورهستم که ترقیات اینجانب هیچ وقت درسایه دسایس و دسته بندی ها وبعضی اقدامات دیگرنبوده وفقط فعالیت وجدیت غیرقابل انکارم رؤسا را گاهی خواهی نخواهی مجبور به حق شناسی نموده است .
من مهاجرهستم . یعنی اجداد من پس ازجنگ 1243 (هجری) ومجزی شدن قفقاز از ایران زیربار رعیتی خارجه نرفته ازهمه چیزخودشان صرفنظر کرده وخود را به آغوش وطن آباء واجدادی خود انداخته اند. پدران وپدربزرگان من همه سوگلی های رجال نامی ایران مثل میرزا تقی خان امیر وحسنعلی خان امیرنظام وغیره بوده اند . من خود در1309 در تبریز متولد شده وازسنه 1317 تا 23 (قمری) درآن شهر ابتدا درمنزل ومکتب وسپس چند ماهی در اولین مدرسه آن شهر که به اسم لقمانیه معروف بود به تحصیلات فارسی وعربی ومنطق ومقداری از علوم جدید والسنه خارجه اشتغال داشتم . در ششم جمادی الاولی 1324 (قمری ) به تهران آمده وارد نظام شدم ومدت پنج سال درآن مدرسه تحصیل می کردم وهنوز یک سال به اختتام دوره مدرسه مانده وزارت جنگ من ونه رفیق دیگر مرا برخلاف میل داخل خدمت نموده به تدریج تا درجه سلطانی نایل گردیدم . دراطراف قزوین جزء اردوی اعزامی برعلیه حبیب الله خان کرد بودم ودرمدت شش ماه فقط دوماه حقوق گرفته یک ماه آن را به زیردستان گرسنه مساعده دادم که هنوز قبض ها پیش من وپول نزد آنهاست . آنها را بری الذمه می نمایم. حقوق چهارماهه ما پیش کی وکجاست الله اعلم بحقایق الامور . پس ازاختتام دوره مدرسه به درجه یاوری نایل گردیدم وداخل مدرسه صاحبمنصبان ژاندارمری شده مشغول تعلیم وتربیت بودم . دمی آسوده نبودم که جنگ عمومی اوضاع را تغییر داد . بحمدالله با عده بسیار ناقابلی چون قصد ونیتی جزخدمت به وطن ورهایی مملکت ازمظالم قشون تزاری نداشتم به طردودفع دشمن موفق گردیدم. درمدت این کشمکش چه کشیده وچه دیدم غیرقابل تصوروحقیقت غیرممکن التقریر وتحریر است .همینقدر باید متذکر شعرعربی منسوب به حضرت زهرا سلام الله علیها شده وبگویم : " صبت علی مصائب لوائها ــ صبت علی الایام صرن لیا لیا ".
اگر من شرح دهم شاید حمل برخودستایی ورجزخوانی شود. مخصوصاً درجنگ های پیش قراولی تویسرکان اسلحه ومهمات من عبارت از اشعاررزمی شاهنامه بود که بدان وسیله افراد چلیک را به کشته شدن درراه وطن عزیز ترغیب و تحریص می کردم . برای معالجه ورم کبد به آلمان رفتم . (ششم شهرشعبان 1335 ) . که هنوز معالجه به اتمام نرسیده که با استماع خبرموحش دیاله ودر خون خود شناکردن افراد رشید و و با وفایم به سوی حلب و موصل شتافتم لیکن افسوس ، افسوس ! صد هزار افسوس !
من از بیـگانگان هرگز ننـالم که با من هرچه کردآن آشنا کرد
مأیوس به برلن مراجعه کردم (20 محرم 1336 ) .
برای آنکه وقت خود رابیخود نگذرانده داخل خدمت هوانوردی شدم لیکن پس از ختم
شناسایی مکانیکی و23 طیران سخت مریض شدم . ضمناً ریاضیات عالیه وموسیقی
نیز تحصیل می کردم و(سه سرود ملی) و ( هفت آواز محلی ایرانی ) ازخود به
یادگارگذاشته ام .
تاریخ شفاهی
@oralh ارتباط با ما
https://telegram.me/oralhistori